سکوت

 

حضرت موسی به گفته برخی از مفسرین زندگی اش، از آن افراد حراف و بی پروایی نبود که برنامه های سفر بین جاده ای راه بیندازد و در کلاس های مدرسه کسب و کار هاروارد معرکه بگیرد، بلکه با استانداردهای امروزی، یک خجالتی آرام بود؛ او با لکنت زبان حرف می زد و خودش را شخصی ملایم و فروتن می دانست.

زمانی که خدا اولین بار در جلو او در شکل بوته سوزان ظاهر شد، او به عنوان چوپانی برای پدر زنش کار می کرد. حتی آنقدر جاه طلب نبود که بخواهد خودش یک گله داشته باشد. و زمانی که خدا به او نقشش را به عنوان آزادی بخش قوم بنی اسرائیل آشکار کرد، او این مسئولیت را سریع نپذیرفت: " شخص دیگری را برای این کار انتخاب کنید "،او با التماس گفت: " من چه کسی هستم که باید به نزد فرعون بروم؟ من هرگز سخنور فصیحی نبوده ام، من لکنت زبان دارم و صحبت کردن برایم مشکل است. " تنها زمانی که خدا او را با برادر برون گرایش هارون، همراه کرد، حضرت موسی پذیرفت که این ماموریت را انجام دهد. حضرت موسی، نویسنده متون سخنرانی و مجری پشت صحنه و به نوعی یک " سیرانو برژاگ" بود و هارون چهره عملیاتی شد. خدا به او گفت: " گویی او زبان توست و انگار که تو فرمانروای او هستی."

حضرت موسی به کمک هارون، قوم بنی اسرائیل را از مصر به صحرا هدایت کرد و حدود 40 سال آنها را در آنجا مستقر کرد و 10 فرمان را از کوه سینا آورد. او همه این کارها را قدرتی که طبیعتا با درون گرایی مرتبط است انجام داد؛ بالا رفتن از کوه در جست و جوی حکمت و فضیلت و نوشتن آنها و هر چیزی که در آنجا آموخته بود، با دقت بر روی دو سنگ بزرگ.

ما نمی پرسیم که چرا خدا فردی را که از صحبت کردن می ترسد و برای حرف زدن مشکل دارد به عنوان پیامبر خود انتخاب کرده است؟ اما باید بپرسیم و در پی پاسخ آن نیز باشیم. کتاب قوم بنی اسرائیل توضیحات کمی داده است، اما داستان هایش به ما نشان می دهد که درون گرایی، مکمل برون گرایی است؛ اینکه حد تعادل همیشه پیام اصلی نیست، و اینکه مردم از حضرت موسی به علت سخنانش که متفکرانه و درست بود پیروی می کردند، نه برای اینکه خوب صحبت می کرد.

( صفحه 88)

...

اگر پارکس با رفتارش، حرف هایش را نشان می داد و اگر حضرت موسی از طریق برادرش، سخنانش را به گوش مردم می رساند، در دنیای امروز نوع دیگری از رهبران درون گرا برای این کار از اینترنت استفاده می کنند... در تاریخ 28 ماه مه سال 2011، سایت کریگلیست، هفتمین سایت بزرگ انگلیسی زبان در دنیا شناخته شد. کاربران این سایت که بیشتر از 700 شهر در 70 کشور مختلف بودند، از طریق این سایت، شغل، همسر و حتی اهداء کننده کلیه هم پیدا کردند. آنها شعرهای همدیگر را می خواندند و به کارهایشان اعتراف می کردند. نیومارک این سایت را نه یک مکان تجاری، بلکه یک محل عمومی توصیف می کند. سخن او در این رابطه این چنین بود: " مرتبط کردن مردم با یکدیگر برای اینکه دنیای بهتری داشته باشیم، در هر زمانی عمیق ترین و با ارزش ترین ارزش معنوی است که می توانید داشته باشید."

( صفحه 90)

 

***

 

عنوان: سکوت ( قدرت درون گراها در جهانی که از سخن گفتن نمی ایستد!)

نویسنده: سوزان کین

مترجم: درسا عظیمی

ناشر: نشر البرز

سال نشر: چاپ اول 1393

شمارگان: 1100 نسخه

شماره صفحه: 384 ص.

موضوع: درون گرایی/ روابط بین شخصی

قیمت: 190000 ریال

لینک کتاب در سایت ناشر:

http://www.alborzpublication.com/bookview.aspx?bookid=1838716

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٤

شازده کوچولو

 

شازده کوچولو روی تخته سنگی نشست و به آسمان نگاه کرد. گفت: " این که ستاره ها توی آسمون روشن اند آیا به این دلیله که هر کسی بتونه یه روزی ستاره خودش رو پیدا کنه؟ ... سیاره ام رو ببین، درست اون جا بالای سر ماست. اما چقدر دوره. "

مار گفت: " چه ستاره زیبایی. برای چی این جا اومدی؟ "

شازده کوچولو گفت: " با گُلی مشکل پیدا کرده بودم."

مار گفت: " اوه! "

و هر دو ساکت شدند.

بالاخره شازده کوچولو گفت و گو را دوباره از سر گرفت: " آدما کجان؟ تو صحرا حس تنهایی و غریبی به آدم دست می ده ... "

مار گفت: " بین آدما هم حس تنهایی و غریبی دست می ده."

شازده کوچولو مدتی طولانی به مار زل زد.

( صفحه 70)

...

 

" همه آدم ها ستاره هایی دارن که برای مردم مختلف یه جور نیستن. برای کسایی که مسافرن، ستاره ها راهنمان. برای بعضی دیگه چیزی بیش از چراغ های روشن توی آسمون نیستن. برای کسایی که دانشمندند، اونا معمان. برای مرد تاجر من، طلا بودن اما همه این ستاره ها ساکت و خاموشن. فقط تویی که ستاره هایی خواهی داشت که کس دیگه ای اونا رو نداره."

( صفحه 98)

 

***

 

عنوان: شازده کوچولو

نویسنده: آنتوان دو سنت اگزوپری

مترجم: زهرا تیرانی

ناشر: نشر آموت

سال نشر: چاپ اول 1392- چاپ دوم 1393

شمارگان: 1100 نسخه

شماره صفحه: 104 ص.

موضوع: داستان های فرانسه - قرن 20 م.

قیمت: 60000 ریال

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٤

قربانی دیگرانیم و جلاد خویشتن

 

احتمالا یا شاید ناگزیر، در زندگی لحظه ای می رسد که دیگر هیچ چیز خوب نیست، دیگر هیچ چیز مطلوب نیست. این بدحالی گاهی دلیل خارجی دارد، مانند طلاق، ورشکستگی، بیماری شدید یا بدبیاری های گوناگون. گاهی هم منشا آن درونی است و از خویشتن برمی خیزد. به طور کلی می توان گفت در مورد دوم بدتر است، چرا که بهانه ای برای توجیه وضع وجود ندارد. همه چیز در خارج خوب است. موفقیت حاصل است، اما در دورن احساس شکست باقی مانده. انگار سررشته زندگی از اختیار خارج شده است.

در هر حال مهم نیست این بدحالی چطور به وجود آمده. ناگهان به نظر می رسد سررشته ی زندگی از اختیار ما خارج شده است. احساسی توصیف ناپذیر از درون ما برخاسته. این احساس می تواند به شکل یک غم بزرگ، خستگی شدید، تحریک پذیری فزاینده یا بی میلی به زندگی تجلی کند. به قول لئونارد کوهن شاعر، احساس می کنیم با " شکستی لایزال" روبه روییم. احساسی که نمی توانیم درون خود نابود کنیم. احساسی که ما را می درد، خراب می کند، زندگی مان را قطعه قطعه می کند. احساسی که اثری از خود نمی گذارد، داستانی برای گفتن ندارد و به ویژه داستان آن را برای خودمان هم نمی توانیم بازگوییم.

در این هنگام، وسوسه ی بزرگ ایفای نقش قربانی و متهم کردن دیگران، والدین، فرزندان و حتی حاکمیت پیش می آید.

( صفحه 15)

...

 

زندگی در شکوه، یعنی زندگی در لحظه ی حال، با قلبی باز به روی زیبایی افراد و جهان، به کمک قدرت ذهنی و تخیل به منظور معنی دادن به آن. زندگی در شکوه یعنی هماهنگ شدن با نیروهای بنیادین و چشیدن آن ها در خود و ابراز هر چه بیشتر آن ها. زندگی در شکوه یعنی با عشق به ارتعاش درآمدن، بدون دلیل و قلبی لبریز از شادی به منظور وصل.

یک دانشجو، یک نویسنده، یک خانم خانه دار، یک راننده ی تاکسی، یا یک حسابدار هم می تواند لحظات متعالی و لحظات شکوه داشته باشد. این ها رابطه ای با موفقیت های خارجی ندارد که او را اسیر نگاه دیگران می کند، بلکه بیشتر به موفقیت درونی بستگی دارد، یعنی آنچه عمیقا احساس شود، مثل یک لحظه خوشی، یک حالت کمال، یک شکوه فراموش شده.

ما شکوهی فراموش شده، نادیده گرفته و رها شده ایم. ما نوری مستقر در پس پرده ایم. خلاقیتی محرومیت دیده ایم. نیروهای شادمانه ای هستیم در انتظار رهایی. این دیگران نیستند که شکوه ما را فراموش کرده اند، خودمان آن را فراموش کرده ایم. اگر بخواهیم به هر قیمتی که شده این شکوه را بزرگ کنیم و آن را به دیگران بشناسانیم، کار حقیری کرده ایم، به تحقیر خود پرداخته ایم. چرا باید مضطرب باشیم؟ اگر گفته های مریکاره ی خردمند را به زبان دیگری بیان کنیم، می توانیم بگوییم نیروهای حیات همانند رودخانه ای هستند قدرتمند، که قابل پنهان کردن نیست و بالاخره روزی سدی را که شما به روی آن بسته اید، خواهند شکست.

( صفحه 90)

 

***

 

عنوان: قربانی دیگرانیم و جلاد خویشتن( کالبدشکافی روانشناختی اسطوره ی ایزیس و اوزیریس)

نویسنده: گی کورنو

مترجم: زهرا وثوق

ناشر: انتشارات مکتوب

سال نشر: چاپ اول 1394

شمارگان: 500 نسخه

شماره صفحه: 328 ص.

موضوع: خودسازی/ خویشتن داری/ ایسیس ( الهه مصری) / اوزیریس ( الهه مصری)

قیمت: 160000 ریال

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٤

مُدِراتو کانتابیله

 

- می خواستم حالا شما به من بگویید که چطور آنها به این مرحله رسیدند که دیگر با هم حرف نزنند.
- من هیچ چیز نمی دانم. شاید بر اثر سکوتهایی که شب در میان آنها برقرار می شد و بعد تقریبا در هر ساعتی از شبانه روز. و آنها نمی توانستند با هیچ چیز بر آن غلبه کنند. با هیچ چیز.
- در یکی از شبها، آنها در اتاق می چرخند، مانند حیوانات زندانی می شوند، نمی دانند که چه به سرشان آمده است. به تدریج احساس می کنند که می ترسند.
- دیگر هیچ چیزی آنها را اقناع نمی کند.
- با واقعیتی روبرو شده اند، اما نمی توانند فوراً آن را بگویند. یا شاید برای اینکه به آن پی ببرند ماهها لازم است.
( صفحه 62)

- باز هم برایم حرف بزنید. به زودی، دیگر هیچ چیزی از شما نخواهم پرسید.
- پیش از اینکه به این خانه برسم، بوته های برگ نو در باغ بود. از این بوته ها در باغ خیلی زیاد است. وقتی که طوفان نزدیک می شود، آنها مثل سایش فولاد صدا می کنند. عادت کردن به آن مثل اینست که انسان صدای قلب خودش را بشنود. من به آن عادت کرده ام... کاری که باید کرد زندگی در یک شهر بی درخت است. وقتی که باد هست درختها فریاد می زنند اینجا همیشه باد هست همیشه غیر از دو روز در سال می دانید اگر من جای شما بودم از اینجا می رفتم اینجا نمی ماندم همه پرنده ها یا تقریباً همه شان پرنده های دریایی هستند که بعد از طوفانها لش مرده ها را پیدا می کنند و وقتی که طوفان خاموش می شود و درختها دیگر فریاد نمی زنند در ساحل صدای آنها را می شنوند که مثل گلو بریده ها جیغ می کشند و این جیغ ها نمی گذارند که بچه ها بخوابند نه من از اینجا خواهم رفت.
- واقعا وقتی که باد در این شهر متوقف می شود، چنان نادر است که گویی انسان خفه می شود.
( صفحه 67)

- نسیم همیشه بر می گردد. همیشه، و نمی دانم شما متوجه شده اید که هر روز به صورت دیگری است، گاهی ناگهانی، به خصوص هنگام غروب خورشید، گاهی برعکس، خیلی آرام، اما وقتی که هوا گرم است، و اواخر شب، حوالی ساعت چهار صبح و سپیده دم. برگ نوها فریاد می زنند، می فهمید؟ اینطور است که من به وجود نسیم پی می برم.
( صفحه 69)

***

عنوان: مُدِراتو کانتابیله
نویسنده: مارگریت دوراس
مترجم: رضا سید حسینی
ناشر: انتشارات نیلوفر
سال نشر: چاپ اول 1352- چاپ سوم 1387
شمارگان: 1650 نسخه
شماره صفحه: 144 ص.
موضوع: داستانهای فرانسوی- قرن 20 م.
قیمت: 45000 ریال

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٤

اولین تماس تلفنی از بهشت

 

بیشتر خبرهای زندگی مانند تولد یک نوزاد، نامزدی یک زوج و تصادف غم انگیز در نیمه شب را با تلفن به آدم می دهند. بیشتر اتفاق های مهم سفر زندگی آدمی را، چه خوب و چه بد، با صدای تلفن خبر می دهند.

( صفحه 16)

باید دوباره از نو شروع کنی. همه همین را می گویند. اما زندگی مثل بازی شطرنج نیست و وقتی عزیزی از دست می رود، نمی توان از نو شروع کرد. زندگی کردن در چنین شرایطی، بیشتر " ادامه دادن بدون آن عزیز" است تا یک شروع دوباره.

همسر سالی از دست رفته بود. او پس از یک بیهوشی طولانی از دنیا رفته بود. به گفته بیمارستان، او در اولین روز تابستان، وقتی هوا توفانی بود و به شدت رعد و برق می زد، جان داده بود. سالی آن موقع هنوز در زندان بود. نُه هفته به آزادی اش باقی مانده بود. وقتی به او خبر دادند، همه بدنش بی حس شد. مثل این بود که روی کره ماه ایستاده باشی و ناگهان به تو خبر بدهند زمین ویران شده است.
( صفحه 21)

می گویند یقین بهتر از باور است چون وقتی باور ایجاد می شود، کس دیگری به جان انسان فکر کرده است.
( صفحه 52)

 صدای یک مادر به هیچ کس دیگری شباهت ندارد.

( صفحه 17)

 ما فکر می کنیم مردی که پس از ده ماه از زندان آزاد می شود، چقدر از آزادی لذت می برد اما واقعیت آن است که جسم و ذهن انسان به شرایط عادت می کند، حتی به بدترین شرایط. برای همین، هنوز گاهی وقت ها سالی مانند یک زندانی بی رمق به دیوار خیره می شد و بعد ناچار بود به خودش یادآوری کند که می تواند برخیزد و بیرون برود.

( صفحه 22)

 رنجی که تو زندگی می کشی، واقعا تو رو ناراحت نمی کنه ... خود واقعی تو رو ناراحت نمی کنه ... تو از اونی که فکر می کنی، سبک تری.

( صفحه 28)

معجزه ها هر روز بی سر و صدا اتفاق می افتند: در اتاق عمل، در دریای توفانی و یا وقتی ناگهان عابری وسط خیابان ظاهر می شود. این معجزه ها بندرت مورد توجه واقع می شوند و کسی حساب آنها را نگه نمی دارد.

( صفحه 29)

 آدما با ترس زندگی شون رو می بازن ... ذره ذره ... هر چی به ترس بها بدیم، از ایمانمون ... کم کردیم ...

 

***

 

 عنوان: اولین تماس تلفنی از بهشت

نویسنده: میچ آلبوم

مترجم: آرتمیس مسعودی

ناشر: نشر آموت

سال نشر: چاپ اول 1394

شمارگان: 1100 نسخه

شماره صفحه: 424 ص.

موضوع: داستان های آمریکایی - قرن 21 م.

قیمت: 225000 ریال

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤

تاریخ ادبیات جهان

 

آثار داستایفسکی به سه دوره تقسیم می شوند.نوشته های دوره ی نخست او ( 1846 تا 1849) نفوذ گوگول را به خوبی نشان می دهند. داستایفسکی، همانند گوگول، در آمیزش احساس همدردی با طبیعت گرایی تواناست، اما فاقد حس هزل و طنزِ گوگول است. مردم فقیر (1846) بیانگر همدردی عمیق اوست نسبت به انسان های ستمدیده، تقریبا تهی شده از انسانیت، مضحک، اما هنوز آدمیزاد و نجیب.
رمان های دوره میانه ی (1857 تا 1863) داستایفسکی همانند آثار نخستین دوره ی کار اوست، منتها نفوذ گوگول هم به مراتب کمتر شده است. از داستان های عمده ی دوره ی میانه ی او، ملک استپانچیکوف و ساکنان آن (1849) است که حکایت می کند چگونه آدمی طفیلی خانواده ی میزبانش را تهدید می کند و خوار می شمارد. سرشکستگان و آزردگان (1861)، که تاثیر دیکنز را نشان می دهد رمانی است کم اهمیت درباره ی جوانی ابله که در آنِ واحد به دودختر دل می بندد. خاطرات خانه ی مردگان (1861 تا 1862 )، بر اساس تجربه های نویسنده در زندان سیبری نگارش یافته و سرگذشت غم انگیز محکومان را به شیوه ای گیرا روایت می کند.
رمان های دوره ی آخر ( 1863 تا 1881) داستایفسکی ازجنبه ی روانشناسی ژرف تر و از لحاظ عاطفی قوی تر از رمان های پیشین او هستند. در واقع، آثار بزرگ داستایفسکی بیشتر در سال های آخر عمر او و بعد از سال 1863 آفریده شده اند.
برادران کارمازوف (1879 تا 1880)، بهترین رمان داستایفسکی و در شمار شاهکار مسلم ادبیات روسی است. داستایفسکی در این کتاب بدبختی ها، ناکامی ها، زشتی ها، پستی ها، و به ویژه بیماری های روحی آدمیان را با چیره دستی شگفتی آوری تشریح کرده و پرده از پوشیده ترین مظاهر روح انسانی برگرفته است. افزون بر این، اطلاعات ارزنده ای از زندگی اخلاقی، فرهنگی واجتماعی روسیه ی آن روزگار ارائه داده است.
خطاهای داستایفسکی کم و بیش روشن و آشکار است. برای بسیاری از خوانندگان، رمان هایش بیش از حد بیمارگونه، سرشار از درد، رنج، تبهکاری، جنون و امور غیرعادی و خلاف قاعده است. نیکلای میخائیلسوکی برجسته ترین ویژگی رمان های داستایفسکی را بی رحمی می داند. در سبک او، نارسایی های بسیار دیده می شود. عیب کلی و فراگیر او پرگویی پیان ناپذیر همراه با گسیختگی و عدم انسجام است. رمان هایش از رویدادهای کاملا ناهمخوان و نامرتبط سرشار، و تقریبا فاقد شکل اند.
محاسن رمان های داستایفسکی، معایب آنها را از دیده پنهان می دارند. همدردی صمیمانه با آزردگان، اندیشه های ژرف، عشق به همه ی زندگان، دلبستگی صمیمانه به مذهب، توجه به آزادی انسان و توجیه خدا و نظم جهانی، اشتیاق لایتغیر او به بخشش بیش از محکوم کردن. همه ی این محاسن رمان های او را در شمار مدارک بزرگ انسانیت و مسیحیت قرار داده اند. او از لحاظ مهارت در تحلیل روانی اشخاص داستان، درون نگری های عمیق، گفت و گوی زنده و گیرا، تعمق فراوان در سرشت انسانی و انگیزه ها، و توانایی تشخیص بیماری عصر، بر بسیاری از رمان نویسان پیشی گرفته است. در میان تمامی استادان داستان نویسی روسیه و جهان، داستایفسکی روحانی ترین، به معنای واقعی کلمه است.

 

***

 

عنوان: تاریخ ادبیات جهان (از آغاز تا پایان سده ی بیستم:همراه با مکتب ها و اصطلاحات ادبی)

نویسنده: غلامحسین ده بزرگی

ناشر: انتشارات زوار

سال نشر: چاپ اول 1386

شمارگان: 2200 نسخه

شماره صفحه: 710 ص.

موضوع: ادبیات - تاریخ و نقد

قیمت چاپ سال 1386: 80000 ریال

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٤

چگونه از کتاب خود مراقبت کنیم؟

 

مخاطرات ناشی از حضور کودکان و مهمان ها نسبتا آشکار است. ولی هر صاحب کتابی، کسانی را می شناسد که از امانت گرفتن برخی از این کتاب ها بدشان نمی آید. در این گونه زمینه ها، قضاوت و داوری بر عهده خود صاحبان کتاب است. از یک سو، امانت دادن کتابی خواندنی به یک دوست عملی دلپذیر است و از سوی دیگر احتمالا رنگ آن کتاب - و یا دقیقا همان رنگ و روی اولیه آن- هیچ گاه دیده نخواهد شد.
به علاوه همه می دانند که هیچ کس یک کتاب امانتی را نمی خواند. این نوع کتاب ها که در یک لحظه گذرا در صدر جدول کتاب های پرفروش قرار داشتند، مدتی عاطل و باطل گوشه ای خاک می خورند تا زمانی که فراموش شده، گم و گور شوند و یا در قفسه ای جای بگیرند؛ یعنی تا زمانی که امانت دهنده فراموش کند که این کتاب را از چه کسی امانت گرفته است. در این گونه موارد نیز اگر امانت دهنده در مقام یادآوری امر برآید، معمولا جز شرمندگی متقابل حاصلی نخواهد داشت؛ امانت دهنده از آن جهت که دوستی را تحت فشار قرار داده و امانت گیرنده نیز از آن روی که فرصت نکرده کتاب را بخواند و یا فراموش کرده که آن را کجا گذاشته است.
حکایت شده که روزی بر یک برد انگلیسی مهمانی وارد شد. در حالی که لرد کتابخانه خود را به مهمان نشان می داد، وی پرسید آیا او کتاب هایش را امانت نیز می دهد؟ لرد پاسخ داد که " فقط ابلهان کتاب خود را امانت می دهند " و در ادامه افزود: " تمامی این کتاب ها روزی به ابلهانی چند تعلق داشتند."
اصولا امانت دادن کتاب کار خطایی است. جای خالی کتاب در قفسه آنی از نظرتان محو نخواهد شد. اگر هم در نهایت امانتی برگردد، شکل و شمایل رضایت بخشی نخواهد داشت. علاوه بر این، امانت دادن کتاب نه فقط از چند غازی که شاید به پدیدآورنده کتاب می رسد کم می کند، بلکه امانت گیرنده را نیز از آشنایی با لذت ِ ترتیب دادن یک مجموعه خصوصی محروم می کند. از همه این ها گذشته، اگر این دوست به راه کتاب خریدن بیفتد، شاید روزی فرا برسد که شما نیز از او کتاب به امانت گیرید!


***

عنوان: چگونه از کتاب خود مراقبت کنیم؟
نویسنده: مایکل دیردا
مترجم: ترجمه در نشریه جهان کتاب
ناشر: موسسه فرهنگی- هنری جهان کتاب
سال نشر: چاپ اول 1384 - چاپ پنجم 1394
شمارگان: 500 نسخه
شماره صفحه: 40 ص.
موضوع: کتاب -- نگهداری و مرمت
قیمت: 30000 ریال

 

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤

جنوب دریاچه سوپریور

 

 مشتریانش هرگز نمی توانستند باور کنند او بتواند چنین افسردگی و نومیدی شدیدی را تجربه کند، حیرت و سردرگمی بی پایانی را که از زندگی کردن بدون امی نصیب او شده بود. مانند جانوری بود که کور و کر و لال شده باشد و دایم بر دیواره های قفس پنجه بکشد. می دانست به خوبی توانسته است این حس خود را پنهان کند. او همیشه منطقی و محکم بود، دختری شاد و قابل اعتماد که دیگران را می خنداند اما همیشه دستوراتشان را جدی می گرفت. اما در عمق وجود واقعی مدلین، چیزی در هم شکسته بود. مدلین حتی نمی دانست قرار است یک لحظه بعد چه کار کند.

( صفحه 9)

...

از سه هفته پیش تا به حال استرس زیادی را تجربه کرده بود، برای رسیدن به یک تغییر بزرگ و قرار بود تغییر اتفاق بیفتد؛ قرار بود اوتغییر کند. دیگر قرار نبود مدام احساس کند مانند تکه سیمی است که به شدت کشیده شده و آماده است به دونیم شود.

( صفحه 20)

...

بالاخره یک نفر پیدا شده بود او را بفهمد. آن زن الان کجا بود؟ کسی که برای مدلین نوشته بود: فکر می کنم هنوز هم در غم از دست دادن او احساس دلتنگی می کنی. یک سال، برای التیام یافتن چنین دردی، زمان زیادی نیست. نمی توانم بگویم حتما خیری در آن بوده است چون وقتی چنین عزیزی را از دست می دهیم، هرگز نمی توانیم چنین احساسی داشته باشیم. یک سال از رفتن امی می گذشت، با این وجود، مدلین هنوز به زندگی عادی برنگشته بود اما به نظر می رسید هیچ کس متوجه این موضوع نبود. او باید تا به حال بر اندوه خود غلبه می کرد، از آن گذر می کرد و زندگی اش را که برای مراقبت از زنی در حال احتضار، تعطیل کرده بود، از نو می ساخت. اما اصلا چنین احساسی نداشت.

( صفحه 24)

...

 

مدلین هیچ وقت فکر نمی کرد روزی به سرگرمی نیاز پیدا کند ... او عاشق مطالعه بود اما برای این کار هم محدودیت هایی وجود داشت. به علاوه، تا به حال نصف جعبه کتاب هایی را که با خودش آورده بود، خوانده بود و این باعث می شد احساس ناراحتی کند. گاهی به این فکر می افتاد که کتاب های باقی مانده را برای روز مبادا نگه دارد چون هیچ کتابخانه ای، هیچ کتابفروشی ای و هیچ دوستی در کار نبود که بتوان از آنها کتاب گرفت.

( صفحه 27)

...

" دیدم چراغت روشنه. گفتم بیام ببینم چی کار می کنی."

" داشتم کتاب می خوندم."

" حالا چی داشتی می خوندی؟ "

" ژوزف کمپل."

راندی سر تکان داد و شانه هایش را بالا انداخت.

" تخیلیه. "

راندی کتاب را ورق زد. " مثل زئوس؟ "

" تقریبا. درباره داستان هایی صحبت می کنه که ما برای خودمون می سازیم که به زندگی مون معنا بدیم. "

راندی سر تکان داد و گفت: " آهان." مدتی سکوت برقرار شد و راندی در حالی که به او طوری لبخند می زد که گویی واقعا تعجب کرده است، گفت: " تو برای خودت چه داستان هایی می سازی؟ "

( صفحه 187)

 

***

 

عنوان: جنوب دریاچه سوپریور

نویسنده: الن ایرگود

مترجم: آرتمیس مسعودی

ناشر: نشر آموت

سال نشر: چاپ اول 1394

شمارگان: 1000 نسخه

شماره صفحه: 456 ص.

موضوع: داستان های آمریکایی - قرن 21 م.

قیمت: 215000 ریال

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ خرداد ۱۳٩٤