هوا را از من بگیر خنده ات را نه

 

 
نان را از من بگیر ، اگر می خواهی
هوا را از من بگیر

اما
خنده ات را نه
گل سرخ را از من بگیر
سوسنی را که می کاری
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز می کند
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می زاید
از پس نبردی سخت باز می گردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی
اما خنده ات را که رها می شود
و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم می گشاید
 
 

 

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱