ماندارن ها

 

 

- جایی را نداری پنهانم کنی؟

- پنهانت کنم؟

- بله، ناپدید شدن خیلی خوب است، نمی توانیم دو نفری با هم چند روزی ناپدید شویم؟

- نه جایی را برای این کار دارم و نه می توانم بروم.

- حیف. راستی تو هیچ وقت کابوس نمی بینی؟

- نه زیاد.

- آه! به تو غبطه می خورم. شب ها نیاز دارم کسی کنارم باشد.

- ولی من دیگر باید بروم.

- فورا نه، نرو. تنهایم نگذار. شانه ام را گرفت: مثل یک حلقه نجات غریق بودم، ولی در غرق کدام کشتی؟

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱