نوت بوک

 

 

18 نوامبر: زنده، خیلی هم زنده

من واقعا سعی دارم به روش خودم آدم واقعا خویشتن داری باشم، اما بی تفاوت بودن، به عنوان شرط سعادت، هرگز در زندگی ام جایی نداشته، و گر چه حقیقت دارد که همواره لجوجانه دنبال آرامش روحی هستم، اما این هم حقیقت دارد که هرگز از دلبستگی به شور و عشق دست نکشیده ام، خیالش را هم ندارم. می کوشم این عشق را بپذیرم ( البته بدون اشک و آه بیش از حد) که جسم ما نه فقط روزی خواهد مرد، بلکه از هم اکنون هر لحظه در حال مردن است. و چه اشکالی دارد که همزمان، هر حرکت و هر کلام و هر عاطفه ای فی نفسه به انکار این میرایی مشغول است؟ حقیقت این است که من، هر گاه به دلایل مختلف مجبور می شوم از مرگ صحبت کنم، خودم را زنده، خیلی هم زنده احساس می کنم ...

 

30 اکتبر: پرسش
"من از دانشمندان اقتصاد سیاسی، از دانشمندان علم اخلاق، سوال می کنم آیا حساب کرده اند چند نفر باید به بدبختی، پرکاری، یاس، کوته فکری، جهل مطلق، مصیبت های غلبه ناپذیر، فقر کامل محکوم شوند تا یک نفر پولدار شود؟ "

 

11 نوامبر : پیر و جوان
بعضی می گویند بدبینی بیماری سالمندان است، ناخوشی روزهای پایانی عمر، نوعی تصلب اراده. جرئت ندارم بگویم این تشخیص کاملا اشتباه است، اما می توانم بگویم این آسان ترین راهِ از سر بیرون کردن مسائل است. انگار که بگوییم وضع فعلی جهان فقط نتیجه سالمندی سالمندان است ... تا به امروز امیدواری جوانان هرگز نتوانسته جهان را بهتر کند، و تلخی فزاینده پیرها هم هرگز آن قدر نبوده که دنیا را بدتر کند.البته این دنیای بیچاره مسئول مصیبت هایی نیست که از آن ها رنج می کشد. چیزی که وضع دنیا می نامیم در واقع وضع خود ماست، ما ابنای مفلوک بشر، خواه ناخواه متشکل از پیرانی هستیم که زمانی جوان بودند، جوانانی که که پیر خواهند شد، و آن هایی که دیگر جوان نیستند اما هنوز پیر نشده اند. پس تقصیر کیست؟

 

***

عنوان: نوت بوک
نویسنده: ژوزه ساراماگو
مترجم: مینو مشیری
ناشر: نشر ثالث

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱