سال اسپاگتی

 

یکدفعه پرسید: تو که منو دوست نداری؟ داری؟

گفتم: ببخشید. الان دارم اسپاگتی می پزم.

چی؟

به دورغ گفتم: دارم الان اسپاگتی می پزم.

نمی دانم چطور شد این حرف را زدم، اما دروغ گفتن دیگر بخشی از وجودم شده بود، دست کم در آن لحظه اصلا دروغ به نظر نمی آمد. ادامه دادم و قابلمه خیالی را با آب خیالی پر کردم و اجاق خیالی را با کبریتی خیالی روشن کردم.

پرسید: خوب؟

نمک خیالی را توی آب جوش خیالی ریختم و مشتی اسپاگتی خیالی را به آرامی به آن افزودم و تایمر خیالی آشپزخانه را روی هشت دقیقه تنظیم کردم.

گفتم: خب. نمی تونم صحبت کنم. اسپاگتی ام خراب می شه.

چیز دیگری نگفت.

گفتم: واقعا متاسفم ولی اسپاگتی پختن کار خیلی حساسیه.

ساکت بود. گوشی تلفن دوباره توی دستم منجمد شد.

با عجله گفتم: ببینم، می تونی بعدا زنگ بزنی؟

پرسید: چون الان داری اسپاگتی می پزی بعدا زنگ بزنم؟

آره.

برای کسی می پزی، یا می خوای تنهایی بخوری؟

گفتم: تنهایی می خورم.

...  خنده ای زورکی کرد و گفت: سلام منو به اسپاگتی ات برسون. امیدوارم که خوب از آب دربیاد.

خداحافظی کردم و گوشی را گذاشتم ... فکر کردن به اسپاگتی که تا ابد در حال جوشیدن است، اما هرگز آماده نمی شود، واقعا غم انگیز است.

 

 

سال 1971 بعد از میلاد مسیح، سال اسپاگتی بود. آن سال اسپاگتی می پختم تا زندگی کنم و زندگی می کردم تا اسپاگتی بپزم... اسپاگتی را باید تنهایی می پختم و می خوردم. این یک قانون بود. خودم را مجاب کرده بودم اسپاگتی غذایی است که به تنهایی مزه می دهد. خودم هم نمی دانم چرا چنین احساسی داشتم. همیشه همراه اسپاگتی چای می نوشیدم و سالاد خیار و کاهو می خوردم. همه چیز را مرتب روی میز می چیدم و از غذای خود در فراغت لذت می بردم و موقع غذا خوردن نگاهی هم به روزنامه ها می انداختم... بهار و تابستان و پاییز، درست مثل آن که اسپاگتی پختن برایم یک جور انتقام گرفتن باشد، می پختم و می پختم. مثل دختری که عاشق ترکش کرده باشد و او نامه های عاشقانه اش را داخل آتش بیندازد، مشت مشت اسپاگتی توی قابلمه می ریختم.

...

 

می توانید فکرش را بکنید که ایتالیایی ها چقدر متحیر می شوند اگر بدانند چیزی که در سال 1971 صادر می کرده اند، تنهایی محض بوده است؟

 

***


عنوان: دیدن دختر صد درصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل

نویسنده: هاروکی موراکامی

مترجم: محمود مرادی

ناشر: ثالث

سال نشر: چاپ چهارم، 1391

صفحه: 132 ص.

شمارگان: 1100 نسخه

موضوع: داستانهای کوتاه ژاپنی-- قرن 20 م.

قیمت: 40000 ریال

داستان ها:  بیدنابینا، رن خفته/ سال اسپاگتی/ میمون شیناگاوا/ قلوه سنگی که هر روز جا‌به‌جا می‌شود/ دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل/ اسفرود بی دم/ مرد یخی

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱