غذا، دعا، عشق

 

گفتم: " نه وایان. من دیگه نمی خوام با کسی ازدواج کنم. من هزار بار دلم شکسته."

او گفت که شش راه برای درمان دلشکستگی می داند: " ویتامین E بخور، زیاد بخواب، زیاد آب بنوش، به مکان های دور سفر کن تا از مردی که دوستش داری دور باشی، دعا کن و خودت رو متقاعد کن باید سرنوشتت رو بپذیری."

...

بعد استاد اعظم هندی که در طول زندگی اش به ندرت انگلیسی حرف می زد، نزدیک من آمد و جمله ی مهمی را به زبان انگلیسی به زبان آورد: از زندگی لذت ببر.

...

استاد اعظم می گفت این کلمات هستند که شادی و غم را برای انسان رقم می زنند. ما برای ابراز احساسات و تجربیتمان از واژه ها استفاده می کنیم و این ما هستیم که این واژه ها را انتخاب می کنیم.

...

من یکی از درس های استاد اعظم را درباره ی خوشبختی به یاد دارم که می گفت بسیاری از مردم فکر می کنند خوشبختی با شانس در ارتباط است. اما خوشبختی هیچ ارتباطی با شانس ندارد. خوشبختی نتیجه ی اعمال فرد است. گاهی شما برای به دست آوردن خوشبختی می جنگید، مقاومت به خرج می دهید و حتی تمام دنیا را به دنبال آن سفر می کنید. اما کافی است که دعا کنید و برای به دست آوردن خوشبختی بکوشید. به خاطر بسپارید که تنها در لحظات سختی و دردمندی دعا نکنید. اگر حتی وقتی دردها و ناراحتی هایتان از بین رفت، خدا را شکر کنید و به دعا و نیایش بپردازید، روحتان همواره در بهترین وضعیت قرار خواهد گرفت.

...

شاید بخشش و خیرخواهی بزرگ ترین هدف آفرینش انسان باشد. پس عاقلانه ترین کار این است که تمام انسان ها را ببخشیم و تا زمانی که زنده ایم، سپاسگزار خداوند باشیم.

...

روز بعد از کیتات پرسیدم: " چرا بعضی وقتا زندگی انقدر دیوونه کننده می شه؟ "

او گفت: " چون مرز بین خوبی و بدی به باریکی تار موئه. انسان هم می تونه تجسم شیطون باشه و هم خدا."

...

بعدها فهمیدم که سکوت و تنهایی تمرینات روحی شناخته شده و فراگیرند. وقتی قوانین حرف زدن را می آموزی، در می یابی که نباید انرژی ات را برای حرف زدن هدردهی و به جای صلح و آرامش، دنیا را از کلمات مختلف پر کنی.

...

من احساس می کنم سرنوشت، ارتباط میان لطف و عنایت الهی و تلاش و کوشش فرد است. نیمی از سرنوشت در دست شماست و این عواقب اعمال و رفتارتان است که سرنوشت شما را رقم می زند. بخشی از سرنوشت ما اجباری است و بخشی دیگر اختیاری. حال تصمیم با ماست که بخش اختیاری زندگیمان را چگونه رقم بزنیم.

من می توانم بلیط های بخت آزمایی بخرم و به شانس و اقبالم تکیه کنم. می توانم وقتم را آنطور که می خواهم بگذرانم، کارهای مورد علاقه ام را انجام دهم، وقتم را صرف نگهداری از فرزندم، به دست آوردن پول و قدرت کنم. می توانم انتخاب کنم که چه بخورم و چه کتابی بخوانم، چگونه با بدشانسی های زندگی ام کنار بیایم. من می توانم هنگام گفت و گو با دیگران کلام و لحن گفتارم را انتخاب کنم. می توانم افکارم را انتخاب کنم. و این ریچارد بود که این را به من آموخت.

روزی که از افکار منفی و آزاردهنده ام شکایت می کردم، به من گفت: " تو باید یاد بگیری افکارتو اون طور که دلت می خواد انتخاب کنی. مثل انتخاب لباسی که می خوای هر روز بپوشی. اگه می خوای کنترل زندگیتو به دست بگیری، باید روی افکارت کار کنی. فقط باید فکرتو کنترل کنی. هر چیزی غیر از افکارتو به حال خودش بزار. اگه نتونی هنر فکر کردن رو یاد بگیری، تا ابد بدبخت و ناکام می شی."

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱