خاطره ای در درونم است!

 

پنداشتیم تهی دستیم و بی چیز،

 اما زمانی که آغاز شد از دست دادن همه چیزی،

هر روز برایمان خاطره ای شد،

آنگاه شعر سرودیم

برای همه آنچه داشتیم،

برای سخاوت پروردگار

×××

خاطره ای در درونم است

 چون سنگی سپید درون چاهی.

سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز:

برایم شادی است و اندوه.

 در چشمانم خیره شود اگر کسی

آن را خواهد دید.

غمگین تر از آنی خواهد شد

که داستانی اندوه زا شنیده است.

می دانم خدایان انسان را

بدل به شیئی می کنند، بی آن که روح را از او برگیرند.

تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من

تا اندوه را جاودانه سازی.

×××

 

از تو گسسته ام دیگر

و آتش درونم را آرامشی است اینک.

دشمن جاودانی ام! اکنون باید یاد بگیری

چگونه با تمامی قلب عاشق باشی.

من اینک رها شده ام، با زندگی آسوده

خوابی سنگین خواهم کرد

تا شهرت با هیابانگ کر کننده خود

سپیده دمان برایم شادی آورد.

نه نیاز به دعایت دارم

نه انتظار نگاهی به وداع.

بادهای نرم التهاب دل را فرو می نشانند

و برگ های پاییزی آن را می پوشاند.

جدایی از تو هدیه ای است،

فراموشی تو نعمتی.

×××

 

با موج ها پیش می روم،

در جنگل ها نهان می شوم،

در مینای آسمان پدیدار می شوم.

جدائی از تو را تاب می آورم،

دیدارت را اما به سختی

 

 

×××

 

عنوان: خاطره‌ای در درونم است ( گزینه شعرهای عاشقانه آنا آخماتوا)

شاعر: آنا آخماتوا

مترجم: احمد پوری

ناشر: چشمه

سال نشر: چاپ اول: 1377، چاپ پنجم: 1388

قیمت: 25000 ریال

صفحه: 124 ص.

شمارگان: 3000 نسخه

موضوع: شعر روسی-- قرن 20 م.

 

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱