من آقام یا الاغ!!!!

صدای بوق ممتد ماشین های پشت سری او را به خودش آورد. راننده ی ماشین عقبی سرش را از شیشه بیرون آورد و داد زد: الاغ! سبزه، حرکت کن دیگه!

عصبانی شد. سریع در ماشن را باز کرد و از ماشین بیرون آمد و با حالتی برافروخته، به سمت ماشین عقبی حرکت کرد. راننده ی عقبی که انتظار چنین عکس العملی را نداشت، در کم تر از چند صدم ثانیه تصمیم عاقلانه و حساب شده ای گرفت تا از شری که در انتظارش بود، جلوگیری کند. بدون این که پیاده شود، گفت: داداش! نوکرتم! چراغ سبزه! دارم می رم بیمارستان، مریض دارم. لطف کن حرکت کن.

خنده اش گرفت و به سمت ماشینش برگشت. راننده هم چنان حرف می زد: آقایی به مولا! راه بده حرکت کنیم.

برگشت و پشت فرمان نشست و ترمز دستی را پایین داد و پایش را روی کلاچ گذاشت و آرام حرکت کرد. با خودش فکر می کرد راننده از چه چیز این قیافه ترسید که نظرش را تغییر داد و از " الاغ " به " آقا " رسید؟

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱