بادبادک باز

 

در سن دوازده سالگی به آدمی تبدیل شدم که حالا هستم، در روزی دلگیر و سرد در زمستان 1975. آن لحظه خوب یادم هست که پشت دیواری سست و گلی کز کرده بودم و دزدکی به کوچه کنار مسیل یخ بسته نگاه می کردم. از آن روز زمان زیادی می گذرد، اما حالا متوجه شده ام این که می گویند گذشته فراموش می شود، چندان درست نیست. چون گذشته راه خود را با چنگ و دندان باز می کند. حالا که به گذشته بر می گردم، می بینم بیست و شش سال آزگار است که دارم به آن کوچه متروک نگاه می کنم.

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱