پس لرزه

 

- قبلا هم این کار رو کرده بود؟

شایوکو با سر پاسخ مثبت داد.

- خیلی؟

- تقریبا هر شب. بعضی وقتها نصف شب این حالت های هیستریک رو پیدا می کنه و از توی تختخواب جست می زنه بیرون. همین جور می لرزه. منم نمی تونم گریه اش رو متوقف کنم. هر کاری که بگی تا حالا کرده ام.

- می دونی ممکنه دلیلش چی باشه؟

- فکر کنم اون قدر گزارش زمین لرزه توی تلویزیون دیده این طوری شده. برای یه بچه ی چهارساله خیلی سنگین بود. هر شب حدود همون ساعت زلزله از خواب میپره. می گه یه مرده بیدارش کرده که نمی شناسدش. مرد زلزله ای. بعد هم می خواد که سالا رو بزاره توی یه جعبه که آن قدر کوچیکه که هیچ چیز توش جا نمی شه. سالا هم بهش می گه نمی خواد بره توی جعبه، ولی اون آن قدر دستش رو می کشه که استخوان هاش ترک بر می داره و هی سعی می کنه اونو بچپونه توی جعبه. همین موقع است که جیغ می کشه و از خوابم می پره.

- مرد زلزله ای؟ ... خوب سعی کن خبرهای تلویزیون رو زیاد تماشا نکنین . اصلا تلویزیون رو روشن نکن. این روزها توی همه کانالها فقط حرف زلزله است.

- من دیگه تقریبا تلویزیون نگاه نمی کنم. ولی حالا دیگه خیلی دیر شده. مرد زلزله ای هر شب سر و کله اش پیدا می شه.

×××

گفتی زنت برات یادداشت گذاشته، آره؟

- آره.

- چی گفته بود؟

- این که زندگی با من مثل زندگی با یه توده ی هواست.

- یه توده ی هوا؟

- یعنی چی؟

- یعنی درون من هیچی نیست، فکر کنم.

- راست می گه؟

- ممکنه، البته مطمئن نیستم. شاید هیچ چیزی درون من نباشه، اما اون چیز اصلا چیه؟

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱