با قوم و خویش های من آشنا شوید

 خیلی چیزها درباره قوم و خویش های دیگران شنیده ام،

عموی فلانی لطیفه هایی تعریف کرد که

گربه از خنده ترکید و بخیه اش زدند.

چقدر معروف شده اند قوم و خویش های دیگران

ولی کسی چیزی از قوم و خویش های من نمی داند.

مژه

عمویم دان

عموی من دان مخترع است، لابد می گویی چه عالی

شاید هم دلت می خواست عموی من عموی تو بود.

عمو دان اگر می خواست می توانست ساعتی بسازد که وقتی زمین می افتد به هوا بلند شود،

می توانست با فنر و در نوشابه هلیکوپتر درست کند،

یا هر چیز واقعا به دردبخوری که در مغازه ها پیدا نمی شود.

ولی عمو دان فکرهای دیگری دارد... عمو دان شب و روز در کارگاهش می نشیند و اختراع می کند. چشم هایش از لای موهای سر و ریشش مثل چشم های موشی از میان کپه ای علف خشک برق می زند.

فکر می کنی عمو دان کفشی بسازد که بدون پا راه برود؟

دستگاه کوچولو کنی که بتواند به محض دیدن یک فیل آن را کوچک کند؟

نه، نه، او خیالات دیگری دارد:

پنجره های بی شیشه (که هیچ وقت نشکند)،

دارویی برای درمان زلزله،

فنجان پیچ داری که هیچ وقت چپه نشود

پله هایی که نه بالا برود و نه پایین،

دری که بشود راحت روی دیوار نقاشی کرد

عمو دان همه این ها را اختراع کرده.

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱