یادداشتهای روزهای تنهایی

شنیده ام که ماریو بارگاس یوسا روزی گفته است:

"در لحظه ای که نویسنده برای نوشتن می نشیند، او تصمیم می گیرد نویسنده خوبی می شود یا نه. "

روزی، جوانی بیست و سه ساله - چند سال پیش بود- به خانه ام آمد. این جوان شش ماه پیش اولین رمان خود را به چاپ رسانده بود. او، آن شب احساس پیروزی داشت، چون دست نوشته ی رمان دومش را به ناشر داده بود. من نتوانستم جلو حیرتم را بگیرم، چون او در این سن و سال و با این سرعت می نویسد ... در حالی که هنوز اولین قدم را برداشته است! او با بی شرمی جوابم را داد و من سعی می کنم که این بی شرمی را غیر ارادی به حساب آورم:

" برشماست که زیاد فکر کنید و بنویسید،چون همه ی دنیا منتظر نوشته های شماست ... اما من می توانم خیلی سریع بنویسم، چون تعداد کمی کتاب مرا می خوانند! "

...

 

پاره کردن داستان های کوتاه ضروری است، چون نوشتن آن ها مانند بتون ریختن است. اما نوشتن رمان به بنایی با آجر می ماند. معنی اش این است که اگر داستان کوتاه به عنوان کوشش اولیه موفق نبود، نباید بر نوشتن آن اصرار کرد. در حالی که در مورد رمان خیلی آسان است، چون می توان دوباره از نو شروع کرد.

 


عنوان: یادداشت‌های روزهای تنهایی

نویسنده: گابریل گارسیا مارکز

ترجمه: محمدرضا راه‌ور

ناشر: آریابان

صفحه: 143 ص.

سال نشر: چاپ چهارم، 1388

شمارگان: 3000 نسخه

قیمت: 26000 ریال

موضوع: گارسیا مارکز، گابریل، 1928-  م. -- یادداشت‌ها

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱