روی دیگر سکه

 

می خواستم مثه جونورای زمستونی تو سولاخی فرو برم، تو تاریکی فرو برم، تو تاریکی خودم غوطه ور بشم و در خودم قوام بیام. چون همون طوری که تو تاریک خونه عکس روی شیشه ظاهر می شه، اون چیزهایی که در انسون لطیف و مخفیس در اثر دوندگی زندگی و جار و جنجال و روشنایی خفه می شه و می میره، فقط توی تاریکی و سکوته که به انسون جلوه می کنه. این تاریکی توی خودم بود، بی جهت سعی داشتم که اونو مرتفع بکنم. افسوسی که دارم اینه که چرا مدتی بی خود از دیگران پیروی کردم. حالا پی بردم که پر ارزش ترین قسمت من همین تاریکی، همین سکوت بوده.

 

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱