کوری

 

ساعات، یکی یکی، می گذشت، بازداشت شدگان کور خوابشان برده بود. عده ای سر را زیر پتو کرده بودند، انگار مشتاق سیاهی بودند، سیاهی مطلق، تا شاید بتواند خورشیدهای تیره چشمهایشان را برای همیشه خاموش کند. چهل نفر خوابیده بودند یا مذبوحانه سعی داشتند بخوابند، عده ای در خواب آه می کشیدند و نجوا می کردند، شاید در خواب آنچه را خواب می دیدند می توانستند ببینند.

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱