یازده دقیقه

 

از دفتر خاطرات ماریا، نخستین شبی که با ترنس بیرون رفت:

" او از ساد حرف زد. کسی که من هرگز چیزی درباره اش نشنیده بودم. البته توضیحات ساده ای در مورد سادیسم به ما داده بودند. تنها زمانی یکدیگر را می شناسیم که مرزهای خود را بشناسیم. این موضوع واقعیت دارد، ولی اشتباه است. لزومی ندارد انسان همه چیز خود را بشناسد. انسان تنها برای جستجوی حکمت ساخته نشده است، بلکه باید بتواند زمین را شخم بزند، در انتظار باران بماند، گندم بکارد، آن را درو کند و نان بپزد.

من دو زن هستم: یکی که میل دارد همه شادیها، همه عشق ها و همه ماجراهای موجود در زندگی را داشته باشد. و یکی که می خواهد برده روزانه، برده زندگی خانوادگی و برده چیزهایی باشد که برنامه ریزی و تکمیل می شوند. من خانه دار هستم و روسپی .. هر دو در یک جسم زندگی می کنیم و با هم مبارزه ای بی امان داریم.

 


 

 

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱