دگمه های بی رنگ

 

برف بود. گوشم دنبال صدا رفت. روی پاره‌ای مقوا نشسته بود. آن‌قدر پیر بود که به سختی می‌توانست ساز را توی بغلش نگاه دارد. خوشگل بود، طوری که آدم دلش می‌خواست بغلش کند.

" یه قره‌باغ برام می‌زنی؟"

نگاهم کرد. چهره‌اش باز شد. مشتش را خالی کرد توی جیبش.

" او تای دان گلیپ سن؟"

نوک انگشتش دور رفته بود، بالای کوه‌های پوشیده از برف، آمد پایین، رفت روی سیم‌های تار.


عنوان: دگمه‌های بی‌رنگ

نویسنده: حسن فرهنگ‌فر

ناشر: چشمه

سال نشر: چاپ اول، 1385

شمارگان: 1500 نسخه

صفحه: 102 ص.

موضوع: داستانهای کوتاه فارسی- قرن 14

قیمت: 9000 ریال

مندرجات: ماه گرفتگی/ "و"/ آخرین فصل رمان/ قره‌باغ/ هزارپا/ این همه اتفاق‌هایی که نیفتاد/ پناهگاه/ کاش مادر سه پستان داشت/ چشمهای برادر نبود/ دکمه های بی رنگ/ من که کاری نکردم/ آسمان آبی هم هست/ عید/ قفل/ بد بد است/ سپیده/ کوپن شماره‌ی 1330

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱