چه کسی مرا عاشق کرد؟

 

 

اگر مرا دوست نداشته باشی

دراز می کشم و می میرم

مرگ

نه سفری بی بازگشت است

و نه ناگهان محو شدن

مرگ

دوست نداشتن توست

درست

آن موقع که باید دوست بداری!

...

 

نان

آب

پنجره های رو به آفتاب.

و گاهی

جشن عروسی.

خدا

چه تعریف ساده ای دارد

در محله های فقیر نشین.

...

 

اگر مرا دوست نمی داری

دوست نداشته باش!

من هر طور شده

خودم را از این تنگنا نجات می دهم

اما دوست داشتن را فراموش نکن

عاشق دیگری باش!

این ترانه نباید به پایان برسد

سکوت آدم ها را می کشد

این چشمه نباید بند بیاید

میخک هایی که در قلب ها شکوفا شده اند

از تشنگی می خشکند

اگر دوست داشتن را فراموش نکنی

تمام زیبایی ها را به یاد خواهی آورد!

...

 

در اعماق سیاهی

سفیدی هایی بی پایان کشف می کنم

در اعماق یخ

خورشیدهایی افسانه ای

عشق

چشم های عجیبی به من بخشیده است

هرچه فکر می کنم

می بینم

چیز خاصی

مثلا ماه نمی توانست

عشق را در من زنده کند

همین طور

عبور کشتی ها

با چراغ های روشن

از پنجره های نیمه شب تابستان

همین طور آمدن بهار

و یا بارش برف بر بام رویاها

تو نیز نمی توانستی

عشق را

این گونه در من زنده کنی!

چه کسی مرا عاشق کرد؟

 

...

 

 ناامید نیستم

از امید بگویم

آنچه هست

یاس مطلق نیست

عاقبت یک کلید

به قفل زنگار گرفته ما نیز می خورد

همان ماه

که به پنجره های دیگران می تابد

به پنجره های ما نیز

خواهد تابید

فقر ما را زیبا کرده است

یک روز

کسی نیز برای ما شعر خواهد گفت.

...

 

فقط تاریکی می داند

ماه چقدر روشن است

فقط خاک می داند

دست های آب، چقدر مهربان

معنی دقیق نان را

فقط آدم گرسنه می داند

فقط من می دانم

تو چقدر زیبایی!

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱