سلام، آقای ونسان

با خودم قرار گذاشتم: یک گشت یک روزه و یک نفره. بدون همراه. پیش از غروب آفتاب هم بر می گردم. می شد از ناهار و میان وعده چشم پوشید و تاب آورد تا در بازگشت، دوتایی مثل همیشه کنار سفره شام بنشینیم و هر چه تدارک دیده بود، با هم بخوریم. صبح هنوز خواب را از صورت مان نشسته بودیم که اول قول گرفتم مخالفت نکند. مخالفت نکرد.

پس ناهار چی؟!

مهم نیست. می شود ناهار را فراموش کرد.

شاید هم بودن را. چرا که نه؟!

دست کم برای چند ساعت. شاید می شد در برزخی خود ساخته، نبودن را تجربه کرد. در تلاقی نور و ظلمت گم شد. انگار خوابی بدون نشانه. بدون تصویر و بدون کلام. زانو در بغل در زهدان. همان تعلیق. همان بودن و نبودن. همان خوابی که فرجامش پیدا نیست. همان مرگ ... می خواهم خودم را به دست رویاهای خفته ای بسپارم که گاه و بی گاه در کوچه های تنگ و به خاکستر نشسته ی خواب هایم پرسه می زنند.


عنوان: سلام آقای ونسان

نویسنده: رضا خاکی‌نژاد

ناشر: چشمه

سال نشر: چاپ اول 1388

شمارگان: 1500 نسخه

شماره صفحه: 96 ص.

موضوع: داستان‌های کوتاه فارسی - قرن 14

قیمت: 22000 ریال

مندرجات: چه بهانه‌ای از این بهتر؟/ چهارشنبه‌سوری/ به گردنم بیاویز/ شیوه عاشق‌کشی/ سلام، آقای ونسان/ آخر هفته رویایی/ هندوانه/ مراقبت‌های محسوس و نامحسوس/ لبه‌ی تاریکی

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱