پایان یک مرد

زمان همه چیز را تغییر می دهد. چیزی که دیروز بد بود معلوم نیست که امروز هم بد باشد. در دنیا چند نفر را می شناسید که یک ساعت درونی داشته باشند که به موقعش زنگ بزند و بگوید : وقتش است! یک سگ بخر، چمدانت را بردار و راه بیفت! کجا؟ به دنبال آنچه تا حالا به دست نیاورده ای! به دنبال یک نقطه ی سفید افسونگر، به دنبال یک گمشده! گمشده چیست؟ برای هر کس یک چیز. اما در بازی ِ ابدی ِ " گشتم نبود، نگرد نیست" برنده ی واقعی فرجام ها هستند که چمدان می بندند و راه می افتند به دنبال گمشده ی ازلی و ابدی.

...

مهران به فرانک گفته بود: " بارها به دوستانم گفته ام مگر وقتی می خواهید از خانه بیرون بروید خودتان را در آینه نگاه نمی کنید تا موها آشفته نباشد، یقه صاف باشد. اما برای دیدن روح تان به هیچ آینه ای نگاه نمی کنید. بیشتر مردم مخصوصا زن ها در پوشیدن لباس تنوع را رعایت می کنند. اما زن و مرد در حرف زدن تنوع را رعایت نمی کنند. کسل کننده اند. هر کس خیلی حرف داشته باشد یک ربع، ده دقیقه است. بعد، تکرار همان حرف های گفته شده!"


عنوان: پایان یک مرد

نویسنده: فریبا کلهر

ناشر: مرکز

سال نشر: چاپ اول 1390

شمارگان: 1200 نسخه

موضوع: داستان های فارسی- قرن 14

 

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱