آنجلینای لعنتی

 

زیرانداز را پهن می کنم و سبد را از دستش می گیرم و روی قبر می گذارم. دوروبر پر از سنگ قبرهای سفید است. ردیف شده اند همگی دور که می شوند به هم نزدیک می شوند. نگاهش می کنم، دستش را سایه بان صورتش کرده است و آن انتها را نگاه می کند. می گویم: منظره جالبیه، نه؟

" آره فکر کنم کلی طول می کشه روی اونها رو بخونم."

با کنجکاوی محو یکی از سنگ ها می شود و می خواهد به طرفش برود. قدمی به طرفش بر می دارم و با فاصله می ایستم. با صدای آرام می گویم: " آنجلینا، حالا نه. بیا این جا."

جمله اش آماده است. آفتاب چشم هاش را می زند. می گوید: " یادت نرفته چه قراری با هم داشتیم؟ با فاصله. "

" آره با فاصله. دستهات رو هم نمی گیرم. بیشتر از یک دقیقه هم بهت نگاه نمی کنم."

 

***

 

عنوان: آنجلینای لعنتی

نویسنده: حسین نیازی

ناشر: چشمه

سال نشر: چاپ اول، 1389

صفحه: 137 ص.

شمارگان: 1500 نسخه

موضوع: داستانهای کوتاه فارسی-- قرن 14

قیمت: 28000 ریال

مندرجات: آب/ هنوز در بند و ترک/ خاکستری، صورتی/ آنجلینای لعنتی/ هدیه/ خطی به درازای زنت آزمون/ خاله بازی/ جایی نزدیک خانه‌ی آرین

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱