تمساح بودایی نیوزیلندی محبوب من

 

شوهر من یک تمساح است. الان مدت هاست ازاو برای تزیین خانه استفاده می کنم. یعنی از وقتی چند مهمانی رفته ام و دیده ام آدم ها اتوهای زغالی را توی بوفه ظرف هایشان می گذارند، یا چراغ نفتی های پنجاه سال پیش را توی اتاق پذیرایی کنار تلویزیون های چهل اینچ آویزان می کنند یا صندوقچه های مادربزرگشان را آورده اند وسط اتاق، رویش پوست پلنگ انداخته اند و یک دیزی سنگی هم رویش گذاشته اند، فکر کرده ام یک تمساح هم می تواند تزیین قشنگی باشد برای خانه.

تمساحم را گذاشته ام کنار چراغ پایه بلند بلژیکی، روی کاناپه ای سبز و دراز که مخصوص خودش داده ام درست کنند. گاهی هم می گذارمش روی میز ناهار خوری.

...

دنبال یه خودکار می گردم. فکرشو بکن، کله سحر دارم دنبال یه خودکار می گردم. ساعت چهار و نیمه ... اگه این دفعه بنویسم و خط بزنم و پاره کنم چی ... ؟ نه، باید بنویسم ... همین جور یه ریز می نویسم، غلط شد که بشه، مگه می خوام اون کتاب چیه ... همون ... باز یادم رفت، همون ... چیه ... وصاف الحضره بنویسم؟ حافظه م خیلی خراب شده، اصلا دیگه حافظه ندارم. حالا دیگه حافظه م تویی ... یعنی دلم می خواد تو باشی.

 

 

 

×××

 

عنوان: تمساح بودایی نیوزیلندی محبوب من

نویسنده: آسیه نظام شهیدی

ناشر: هیلا

سال نشر: چاپ اول، 1390

صفحه: 96 ص.

شمارگان: 1100 نسخه

موضوع: داستان های کوتاه فارسی- قرن 14

قیمت: 20000 ریال

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱