رویای تبت

 

 

شیوا! بلند شو، با من حرف بزن. ای کاش همه چیز خواب بود. مرد آرام راست می گفت که تجربیات آدم مهمند. نمی شود از آن فرار کرد. با عملی مثل عمل پیوند عضو برای همیشه به زندگی دوخته می شوند.

...

با دلخوری گفتم: " این چه رابطه‌ای است؟ اسمش چیست؟"

" نمی‌دانم."

گفتم: " باید اسمی داشته باشد."

" زن‌ها عاشق اسم و نامگذاری‌اند."

لب‌هایم را لیسیدم.

" اینجوری گیج می‌شوم."

سرعت ماشین را کم کرد و آرام گفت: " اسم‌ها فقط به کار محدود کردن زندگی می‌آیند."

گفتم: " به درد روشن کردنش هم می‌خورند. آدم از بلاتکلیفی در می‌آید."

نگاهش کردم. نمی‌توانستم بشناسمش. نمی‌دانستم ساده است یا زرنگ.

گفت: " چرا همه‌اش دنبال معنای دیگری هستی. این یک دوستی ساده است."

آب دهانم را قورت دادم.

" دوستی یک زن و مرد هیچوقت ساده نیست."

 

×××

 

عنوان: رویای تبت

نویسنده: فریبا وفی

ناشر: مرکز

سال نشر: چاپ اول، 1384- چاپ چهارم: 1386.

صفحه: 175 ص.

موضوع: داستانهای فارسی- قرن 14

شمارگان: 4000 نسخه

قیمت: 26000 ریال

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱