ابدیت، لحظه عشق

 

جهان پیشینم را انکار می کنم

جهان تازه ام را دوست نمی دارم

پس گریزگاه کجاست

اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟

...

 

اندوهم درخت سروی تنها بر فراز کوهی است.

نه بازیگر پیروزِ نمایشنامه‌ای شکسپیری ...

اندوهم

آتشی نیست که یک جا

بر ما فرو بارد،

اندوهم،

پرتو تنهایی است،

که از ستیغ سرانگشتان درختان

می‌درخشد ...

اندوهم، باغچه دزدیده من است

در غارهای روحم،

پس، اندوه،

دلخواه‌ترین چیزی است،

که در تملک دختر است

و من هرگز این هر دو را

با تو قسمت نخواهم کرد!

می‌توانم نان و خانه را با تو قسمت کنم،

اما اندوه و آزادی،

دلم، تنها به این هر دو معتاد است

چونان آزادی.

...

 

دوست می‌دارم، خیانت‌هایت را

که به من روا می‌داری،

زیرا تایید می‌کند که زنده‌ای،

و از دروغ و نقاب پوشیدن،

ناتوان.

مرا نقاب‌ها به درد می‌آورد

بیش از به درد آوردن خیانت!

 

×××

 

 

عنوان: ابدیت، لحظه عشق

شاعر: غاده السمان

مترجم: عبدالحسین فرزاد

ناشر: چشمه

سال نشر: چاپ اول، 1383- چاپ سوم: 1387

شمارگان: 1500 نسخه

صفحه: 91 ص.

موضوع: شعر عربی- قرن 20 م.

قیمت: 18000 ریال

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱