حتی وقتی می خندیم

 

ما چهار زنیم. وقتی دور هم جمع می شویم می توانیم بخندیم حتی اگر غمگین باشیم. ما رژلب و پودر صورتمان را به یکدیگر تعارف می کنیم و در آیینه کوچکی که دست به دست می گردد به خودمان نگاه می کنیم. حرف های ما از بچه هایمان شروع و به مردهایمان ختم می شود. همین است که صدایمان اول نرم و لطیف است و آرام آرام خشن و خشن تر می شود.

...

زن ها با جزئیات است که به شناخت می رسند. به شناخت چیزی در عمق زندگی. بیشتر آنها از کلیات چیزی نمی دانند ولی جزئیات مثل دانه های مروارید در صدف ذهنشان پنهان است تا در صورت پیدا شدن نخی، گردنبندی از آن درست کنند.

...

زن ها دو دسته اند. آن هایی که محافظت می شوند و آن هایی که نمی شوند. دسته اول را با ماشین به این طرف و آن طرف می برند و سر وقت از آرایشگاه، از استخر، از مدرسه، از اداره و ... بر می گردانند. با تلفن حالش را می پرسند و اگر سرش درد کرد یکی هست که بگوید:  "بهتر نیست کمی استراحت کنی؟"

زن های دسته دوم توی باد و باران و توفان ساعت ها توی صف اتوبوس می ایستند و با این که تصمیم می گیرند به جایی که اتوبوس از آنجا می آید نگاه نکنند ولی گردنشان بی اختیار بارها و بارها به آن سو می چرخد. تا شب سگ دو می زنند و شب کسی نیست که بگوید:

" عزیزم، قرص مسکن برایت بیاورم؟"

 

 

×××

 

عنوان: حتی وقتی می خندیم

نویسنده: فریبا وفی

ناشر: نشر مرکز

سال نشر: چاپ اول، 1378- چاپ ششم، 1390

صفحه: 96 ص.

شمارگان: 1200 نسخه

موضوع: داستانهای کوتاه فارسی- قرن 14 (22 داستان کوتاه)

قیمت چاپ ششم: 28000 ریال

 


 

 

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱