دنیای قشنگ نو

 

برنارد رادیو را خاموش کرده بود. گفت: " میخوام با آرامش دریا رو نگاه کنم. آدم با این سر و صدای مزخرف حتی نمیتونه چیزی رو ببینه."

" ولی صدای قشنگیه. وانگهی من دلم نمیخواد نگاه کنم."

برنارد پافشاری کرد : " ولی من دلم میخواد. این احساس رو بهم میده که ... " درنگ کرد و به دنبال کلماتی گشت که احساسش را بیان کند: " که بیشتر خودم هستم، اگر بفهمی چی میگم. احساس می‌کنم بیشتر تمامیت خودم هستم نه اینکه تمامیتم جزئی از یه چیز دیگه باشه. نه اینکه در حکم سلولی باشم در بدن اجتماع. لنینا، در تو این احساس رو ایجاد نمیکنه؟ "

" وحشتناکه! وحشتناکه! چطور میتونی از این موضوع دم بزنی که دلت نمیخواد جزئی از بدن اجتماع باشی؟ بالاخره هر کسی برای دیگران کار میکنه. ما به همه نیاز داریم. حتی اپسیلونها ... "

برنارد با تمسخر گفت: " خیلی خب، بلدم: حتی اپسیلونها هم مفید‌اند. من هم همین‌طور. اما من ِ لعنتی آرزو می‌کنم که ایکاش مفید نبودم!"

لنینا از این کفرگویی یکه خورد. با لحنی حیران و پریشان اعتراض کرد: " برنارد! چطور میتونی نباشی؟"

برنارد متفکرانه و با روالی متفاوت تکرار کرد: " چطور میتونم؟ نه، مسئله اساسی اینه که: اگه نتونم چطور میشه؟ یا از اونجا که بالاخره خوب می‌دونم که چرا نمیتونم - چه صورتی پیدا می‌کرد اگه میتونستم، اگه آزاد بودم و برده و اسیر شرطی بودنم نبودم؟"

" ولی برنارد، داری حرفهای خیلی وحشتناکی می‌زنی!"

" لنینا تو دلت نمیخواد آزاد باشی؟"

" منظورت رو نمی‌فهمم. من که آزادم. آزادم در اینکه بهترین کِیف و گذران‌ها رو بکنم. امروزه‌روز همه خوشبختند."

برنارد خندید: " امروزه‌روز همه خوشبختند." ما اینو از سن پنج سالگی به خورد بچه‌ها میدیم. اما لنینا، دلت نمی‌خواست آزاد بودی که به یه طریق دیگه خوشبخت باشی؟ مثلا به‌طریقه خاص خودت، و نه به روش همه افراد دیگه؟"

( صفحه 116)

 


عنوان: دنیای قشنگ نو

brave new world

نویسنده: آلدوس هاکسلی

مترجم: سعید حمیدیان

ناشر: نیلوفر

سال نشر: چاپ اول 1378- چاپ چهارم 1387

شمارگان: 1100 نسخه

شماره صفحه: 295 ص.

ویرایش: دوم

موضوع: داستانهای انگلیسی- قرن 20.

قیمت چاپ چهارم: 48000 ریال

 

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٢