زمان رازداری

 

 

صبح وقتی بیدار شدم، آندره را دیدم، در حالی که خود را در رختخواب جمع کرده و دستش را هم به دیوار تکیه داده بود. رویم را برگرداندم. هیچ نوع گرایشی در درونم نداشتم. قلبم به دیر متروکی مبدل شده بود که هیچ صدا و نوری از خود نمی داد. کفش راحتی و پیپ او به من هیجان نمی داد و از نبودنش هم قاعدتا رنج نمی بردم. بیگانه ای بود که با من زیر یک سقف زندگی می کرد ... جایی اشتباهی رخ داده بود. این لحظه از زندگی مان دروغ به نظر می آمد. او خودش نبود و من هم خودم نبودم. انگار این سرنوشت دو نفر دیگر در جای دیگری بود.

...

 

از آندره پرسیدم:

- تو راستی فکر می‌کنی هیچ‌چیز مهم‌تر از رهایی بشر از بند و اسارت رنج و غم نیست؟

- به نظر تو چه چیز مهم‌تر است؟

- این طرز فکر هیچ نوع شادی آینده را نوید نمی‌دهد.

- نه، و تا انسان راهی برای مبارزه با این همه ستمگری و حق‌کشی و تبعیض پیدا نکند، هیچ نوع شادی و سعادت واقعی در زندگی بشر وجود ندارد.

 ...



- فیلسوفی نوشته است؛ دانشمندان بزرگ در نیمه ی نخستین عمر برای علم مفیدند و در نیمه ی دوم، مضر. چون دیگران مرا دانشمند دانسته اند، حالا در نیمه دوم عمرم سعی می کنم زیاد زیان آور نباشم.
...



خیلی خنده دار است که ما درباره ی همه چیز به توافق رسیدیم غیر از یک موضوع که در پیری چه چیزی را از دست می دهیم.
لبخندی زد و گفت:
- جوانی را.
- جوانی که به خودی خود امتیاز محسوب نمی شود.
- جوانی چیزی است که ایتالیایی ها نام زیبایی را به آن داده اند. جوانی را عصاره و نیرو و آتش درونمان می دانند که با آن می شد عشق و ابتکار داشت. هنگامی که جوانی را از دست می دهی، عملا این آتش و عشق را از دست می دهی.

 

×××

 

عنوان: زمان رازداری

نویسنده: سیمون دوبووار

مترجم: شهلا حمزاوی

ناشر: قطره

سال نشر: چاپ اول، 1389

صفحه: 112 ص.

شمارگان: 1500 نسخه

موضوع: داستانهای فرانسه-- قرن 20 م.

قیمت: 25000 ریال

 

  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱