اینس در جان من

 

 
 
 
چگونه شد که به آن سرعت آغوش بر هم گشودیم؟ چه کسی سراغ آن یکی رفت؟ چه کسی پیشقدم شد؟

بی تردید من... به مجرد اینکه صدایم را بازیافتم و سکوت فراگیری را که در آن ایستاده بودیم و به یکدیگر خیره شده بودیم، شکستم، بی هیج پیش زمینه ای به او گفتم که خیلی وقت است، خیلی وقت است که منتظرش هستم، و او را در رویاهایم و در دانه ها و مهره های فال بینی می دیده ام، و اینکه حاضرم تا ابد عاشقش باشم_ و چندین و چند قول و قرار دیگر.

هیچ کتمانی در کارم نبود و هیچ شرم و خجالتی در وجودم... او متحیر و رنگ پریده عقب عقب رفت، تا جایی که پشت به دیوار رسید.
مگر می شود زن عاقلی اینگونه با یک غریبه سخن بگوید؟
  
نویسنده : لیلی ک ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۱