روزگار تفنگ

 

ژنرال گفت: " شما نمی فهمید جوان هستید. احساسات شما مانند کودکی یا می خندد یا می گرید. اما پیر سیاستمداران بریتانیای کبیر نخواهند گذاشت. ما دنیا را تقسیم خواهیم کرد. اولی ها، دومی ها، سومی ها. اولی ما هستیم پرچمدار حرکت دنیا، سومی ها همین ها."
اشاره ای به چند سرباز هندی کرد که روی آجرها انگار خشک شده بودند.
گروهبان گفت: " قربان و دومی ها؟ "
- کسانی که نمی توانند اولی باشند و نه می خواهند سومی باشند. ما نمی گذاریم هیچ کس از دنیای خودش بیرون بیاید. به هر قیمتی که باشد افکارشان را غارت می کنیم. درست است امریکا ارباب است اما دستورات ما بنا گوشش خواهد بود.
( صفحه 255)


...

سیاست جولانگاه مردان بی احساس است. دروغ در سیاست یک فضیلت است. اما در زندگی عادی یک گناه بزرگ. آدم هایی که در مقام سیاسی همه کاره اند پنهان هستند و تنها بندهای عروسک های روی صحنه را تکان می دهند.
( صفحه 271)

...


مثل گذشته دل کلفت نبود. انگار دلش نرم شده بود، رام شده بود. دیگر هوای خانه می کرد. یادت هست نعمت توی شکاف آن طرف رودخانه سه روز قایم بودی کمی هم دلت هوای خانه را نکرد. مگر آن وقت ریبخیر را دوست نداشتی. تفنگت کنارت بود. بوی باروت زیر دماغت بود. انگار با تفنگ غریبه شده ای. می خواهی ازش فرار کنی.
بی تفنگ هم زندگی سخت شده است. سرزمین مادری ات پر از غریبه شده.
( صفحه 249)



***

عنوان: روزگار تفنگ
نویسنده: حبیب خداداد زاده
ناشر: نشر آموت
سال نشر: چاپ اول 1393
شمارگان: 1000 نسخه
شماره صفحه: 272 ص.
موضوع: داستان های فارسی-- قرن 14
قیمت: 150000 ریال

لینک کتاب: http://www.aamout.com/search/label/habib-khodadadzadeh

 

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ تیر ۱۳٩٤