شفای کودک درون

 

کودک درون حضوری قدرتمند دارد. در کانون هستی ما به سر می برد. کودک نوپایی سالم و شاد را مجسم کنید. وقتی این کودک را در چشم دلتان مجسم می کنید، سرزندگی او را احساس کنید. با شور و شوقی مدام محیطش را کشف می کند. از احساس هایش باخبر است و آشکارا آنها را نشان می دهد. وقتی آزار می بیند، گریه می کند. وقتی خشمگین است فریاد می زند. وقتی خوشحال است لبخند می زند یا از ته دل می خندد.این کودک بسیار حساس و غریزی نیز هست. می داند به چه کس اعتماد کند و به چه کس اعتماد نکند. دوست دارد بازی و کشف کند. هر لحظه اش تازه و سرشار از شگفتی است: چشمه بی انتهای خلاقیت و سرزندگی؛ وجودش از این بازیگوشی شادمانه می جوشد.

به مرور زمان، این کودک به سوی توقعات و جهان افراد بالغ کشیده می شود. صدای بزرگتر ها - با نیازها و خواسته هایشان- به تدریج ندای درونی احساسها و غرایز را خاموش می کند. والدین و آموزگاران - در واقع- می گویند: " به خودت اعتماد نکن. احساسهایت را احساس نکن. این را نگو. آن را بیان نکن. همان را بگو که ما می گوییم. ما بهتر می دانیم. "

( صفحه 7)

وقتی کودک درون ما محبوس می شود، خودانگیختگی طبیعی و شور و شوق زندگی را از دست می دهیم. به مرور زمان، این امر به کمبود انرژی و بیماری مزمن یا مرضی صعب العلاج می انجامد. وقتی کودک درون ما پنهان می شود، خود را از دیگران نیز جدا می کنیم. آنها هرگز نمی توانند احساسها و آرزوهای راستین ما را دریابند، یا بدانند که به راستی کیستیم. یعنی تجربه صمیمیت راستین غیرممکن می شود. و این دعوت از فاجعه و مصیبت است. برای این که کاملا انسان باشیم، کودک درون باید پذیرفته و نمایان شود.

( صفحه 8)

 

 

بسیاری از افراد مشکل می توانند نیازهای کودک درونشان را برآورند. اگر والدین خودمان سرمشق و نمونه خوبی برایمان نبودند. الگویی برای پدری و مادری کردن به شیوه سالم در دست نداریم. از این رو، نمی دانیم چگونه از کودک درونمان مراقبت کنیم. کودک درون احساس وانهادگی و خشم می کند، زیرا بدون هیچ راهنمایی یا عشق یا مراقبتی ناگزیر به دفاع از خود بوده است. چون می خواهد مورد توجه و مراقبت قرار بگیرد. اما وقتی والد درون را می جوید، هیچ کس را آنجا نمی یابد.

( صفحه 99)

توجه به نیازهای کودک درون خویش، آغاز پدری و مادری کردن و پرستاری راستین از اوست. یافتن والد مهرآمیز درون و عطف توجه روزانه نرم و مهرآمیزش به سوی درون، نخستین گام برای شفای کودک درون خویش است.

( صفحه 122)

 

کودک خشمگین سخن می گوید:

بگذار نفرت انگیز باشم.

بگذار آواز بخوانم و "نه" بگویم.

بگذار غیرمسئول باشم و جیغ بکشم.

بگذار داد و فریاد راه بیندازم، پا بکوبم

و از این کار خوشحال باشم.

بگذار در آغوشت بنشینم

آرامم کن تا بخوابم.

با من خوب باش

نرم و شیرین و حمایتگر.

مواظب پول و ماشین و سایر چیزهایت باش.

و مرا به زور این طرف و آن طرف نبر.

همیشه مرا ببخش

و به یادم بیاور که نفس بکشم.

به من فرصتی بده

تا فریاد بزنم و آواز بخوانم

تا بپرم و بدوم و برقصم.

تا هر وقت که خواستم برقصم و

هر وقت که خواستم استراحت کنم.

کمکم کن

تا به تعادل برسم و خود باشم.

متشکرم.

 

( صفحه 110)

 

 

یک عمر به ما گفته اند که خودخواه نباشیم، دیگران را بر خود مقدم قرار دهیم، و آنچه را که داریم با دیگران تسهیم کنیم. قانون طلایی را به طور معکوس به ما آموخته اند. قانون طلایی می گوید: "دیگران را همچون خویش دوست بدار." ولی بخش " همچون خویشتن" معمولا نادیده گرفته می شود. تناقض اینجاست که کسی که چندان علاقه یی به خود ندارد یا به اندازه کافی به خودش توجه نمی کند، چیز زیادی هم برای پیشکش به دیگران ندارد: نه نیرویی، نه شور و شوقی، نه عشقی.

( صفحه 121)

هدایتگر معنوی می گوید:

به من اعتماد کن. بگذار احساسهایت را احساس کنی. بگذار آسیب پذیر باشی و گریه کنی. چه لزومی دارد که همیشه نیرومند باشی؟ بگذار کودک درونت همه احساسها را احساس کند، نه فقط بعضی از آنها را. فرصتی را به کودک درونت اختصاص بده. همه وقتت را با فعالیت پر نکن. بیشتر بخوان و بیشتر بنویس. به درون بنگر و از کودک درونت بپرس که خواهان چیست. برای طلب هدایت دست به دعا بردار. مجالی را نیز در اختیار کودک معنوی ات بگذار، که این چنین به خدا و طبیعت و به خود تو نزدیک است!

( صفحه 228)

شفای راستین یعنی بازیابی شادی درون.

( صفحه 196)

 

***

 

عنوان: شفای کودک درون

نویسنده: دکتر لوسیا کاپاچیونه

مترجم: گیتی خوشدل

ناشر: نشر پیکان

سال نشر: چاپ اول 1378 - چاپ بیست و یکم 1394

شمارگان: 5000 نسخه

موضوع: کودک درون/ خودسازی

قیمت: 125000 ریال

 

/ 0 نظر / 266 بازدید