از جهنم تا بهشت

 

آن روزها من نمی دانستم که دیدار " عمو پاراناب" همه آن چیزی است که مادرم تمام روز انتظارش را می کشید، به خاطر او ساری نو می پوشید، موهایش را شانه می کرد و در انتظار آمدنش، برای میان وعده هایی که می خواست برایش تدارک ببیند، برنامه ریزی می کرد.

( صفحه 14)

...

گاهی وقت ها مادرم با پیش کشیدن حرف دخترها سر به سر " پاراناب" می گذاشت و از او در مورد دانشجویان دختر هندی در دانشگاه " ای آی تی" سوال می کرد، یا عکس هایی از دختران فامیل که در هند زندگی می کردند به اون نشان می داد و می پرسید: " نظرت در مورد این یکی چیه؟ " " به نظرت خوشگل نیست؟ " او مطمئن بود که نمی تواند " عمو پاراناب" را تا ابد برای خودش نگه دارد و حدسم این بود که برای همین تلاش می کند او در خانواده اش باقی بماند. در این بین وابستگی او به مادرم قابل اعتنا بود، در ماه های اول چنان به مادرم محتاج بود که پدرم در همه دوران زندگی مشترکشان به مادرم نیاز نداشته. فکر می کنم، او با خودش اولین و شاید تنها احساس شادی حقیقی را که مادرم در همه زندگی لمس کرده بود، به همراه داشت. فکر نمی کنم، حتی تولد من تا این اندازه باعث خوشحالی مادرم شده باشد. من تنها دلیل ادامه زندگی او با پدرم بودم، نتیجه زندگی بی پایه و اساسی که او آغاز کرده بود و باید به آن ادامه می داد و " عمو پاناراب" در این بین خوشحالی غیرمنتظره ای در زندگی مادرم بود.

( صفحه 21)

...

مادرم به زنان بنگالی می گفت: " پاراناب خیلی عوض شده. نمی توانم بفهمم، چطور ممکن است یک آدم تا این اندازه عوض شود، تفاوت رفتار او با قبل مثل تفاوت جهنم تا بهشت است! "

( صفحه 23)

...

 هر چه مادر از رفت و آمدهای " دبورا" متنفر بود، من بیشتر منتظر دیدارش بودم. من عاشق " دبورا" شده بودم، همانطور که خیلی دختربچه ها عاشق زنانی به غیر از مادرشان می شوند.

( صفحه 24)

...

" دبورا" اعترافی کرد که مادرم را متحیر ساخت. او گفت در طول این سال ها، از اینکه بخشی از زندگی " پاراناب" را از او جدا کرده سخت احساس پشیمانی می کرد و گفت: " من آن روزها به تو خیلی حسادت می کردم. چون تو " پاراناب" را خیلی خوب می شناختی و طوری او را درک می کردی که من هرگز نتوانستم. او به خانواده اش پشت کرد، به همه شما، اما انگار چیزی بود که از آن می ترسیدم و همیشه نگرانش بودم و هیچ وقت هم نتوانستم بر ترسم غلبه کنم. "

( صفحه 50)

...

 

او گفت: " بودی" امیدوارم مرا مقصر دور کردن او از زندگی تان ندانی، من از این مسئله همیشه عذاب وجدان دارم." مادرم به او اطمینان داده بود که او را مقصر هیچ چیز نمی داند، اما از حس حسادتی که نزدیک دو برهه به " دبورا" داشت حرفی نزد ... او هیچ وقت برای " دبورا" اعتراف نکرد که چند هفته بعد از ازدواجشان وقتی من مدرسه بودم و پدرم سر کار بود، او هر چه سنجاق قفلی در کشوها و جاهای مختلف خانه داشت را جمع کرده و آنها را به سنجاق قفلی هایی که به دستبندش زده بود اضافه می کند. وقتی تعدادشان به حد کافی می رسد، یکی یکی آنها را به ساری که پوشیده بود وصل می کند، طوری که قسمت روی لباس به آستر زیر آن بچسبد و نتوانند لباسش را از تنش خارج کنند، بعد یک فندک مایع و یک بسته کبریت از آشپزخانه بر می دارد و به حیاط خلوت سرد و بسته می رود که پر بود از برگهایی که هنوز جمعشان نکرده بودیم. روی ساری اش کت یاسی رنگی که تا زانویش می رسید پوشیده بود. ظاهرش طوری بود که هر کدام از همسایه ها او را می دید، فکر می کرد برای هواخوری بیرون آمده، او کت را از تنش در می آورد، درپوش فندک را بر می دارد و همه مایع آن را روی خودش خالی می کند، بعد کت را می پوشد و کمرش را محکم می بندد، سپس باقی مانده مایع فندک را در مسیر، تا مخزنی که انباشته از زباله بود می ریزد، و با یک جعبه کبریت در جیب کتش به وسط حیاط برمی گردد، حدودا یک ساعت همانجا می ایستد و به خانه مان نگاه می کند و سعی می کند شهامت کبریت زدن را پیدا کند. من او را نجات ندادم، پدرم هم این کار را نکرد، همسایه کناری مان خانم " مولکوب" که روابط خیلی نزدیکی هم با مادرم نداشت، برای جمع کردن برگهای حیاط شان از خانه بیرون می آید و به او می گوید: " چه غروب زیبایی، چند لحظه است که شما را نگاه می کنم و می بینم که با تحسین آنرا تماشا می کنید." مادرم حرف او را تایید می کند و داخل خانه بر می گردد. آن روز، من و پدرم عصر به خانه رسیدیم و مادرم مثل روزهای دیگر در آشپزخانه مشغول پختن شام بود. مادرم هرگز این حرفها را به " دبورا" نگفت، اما بعد از اینکه، مردی که آرزو داشتم با او ازدواج کنم، قلبم را شکست، آن را فقط برای من اعتراف کرد.

(صفحه 50-52)

 

***

 

عنوان: از جهنم تا بهشت

نویسنده: جومپا لاهیری

مترجم: مریم صبوری

ناشر: کتاب کوله پشتی

سال نشر: چاپ اول 1389

شمارگان: 2200 نسخه

شماره صفحه: 56 ص.

موضوع: داستان های کوتاه آمریکایی- قرن 20 م.

قیمت: 35000 ریال

 

/ 0 نظر / 62 بازدید