جزیره ای برای تبعید کاغذ پاره ها

 

همیشه همین ساعت دختر کنار دریا می آید. کاغذی را پاره می کند و به دریا می اندازد و شروع به گریستن می کند. به خودم می گویم چرا هر وقت من چیزی می نویسم سر و کله این دختر پیدا می شود و آن کار را تکرار می کند؟

دلم می خواهد قبل از آن که کاغذ را پاره کند و به دریا بیندازد، آن را بگیرم و بخوانم. حالا به این فکر می کنم که توی آن چه چیزی نوشته شده که دختر را برانگیخته می کند. شاید کسی هر روز تلگرافی می فرستد و او را متهم به چیزی می کند.شاید هم عادت کرده هر روز کاغذی را پاره کند و به دریا بیندازد. فقط همین کار باعث گریه کردنش می شود. بیماری که اصلا اسمش را نمی دانم.

شاید دختر هر وقت که می بیند من مشغول نوشتن ام می آید و این کار را تکرار می کند و لذت می برد.

شاید هر روز یکی از صفحه های دفتر خاطراتش را می آورد. آن را می خواند و وقتی گذشته خود را به خاطر می آورد، گریه اش می گیرد.

/ 0 نظر / 254 بازدید