احتمالا گم شده ام

 

به خودم می گویم: شاید نباید بروم.

خودم بهم می گوید: باید ذهنم را تعطیل کنم، باید در ذهنم را تخته کنم، باید ذهنم را بفرستم دنبال نخود سیاه، باید که شک نکنم، که فقط گاز بدهم و بروم...

... 

اشکال من، اشکال من اشکال من این است که انگار دلم برای چیزی یا کسی تنگ شده، شاید برای تلفن ها منصور ... چرند نگو ... شاید برای کیوان ... این دیگر از آن حرفهاست ... شاید برای بطری های آبم ... دلم تنگ نیست، دلم برای هیچ چیز توی این دنیا تنگ نیست ...

...

دکتر گفت: نباید این قدر به گذشته فکر کنی.

نباید، نباید، بی خود نبود که کم کم داشتم به این نتیجه می رسیدم این دکترهای روان شناس یا فکر می کنند آدم هیچی نمی داند یا فکر می کنند اگر می داند خب پس باید کارهاش دست خودش باشد. مثلا اگر کی می دانی نباید این قدر به گذشته فکر کنی، فکر نکن دیگر، و اگر نمی دانی نباید این قدر به گذشته فکر کنی، بدان و بعد فکر نکن دیگر. به همین راحتی. یکی نیست بگوید آقا من به گذشته فکر می کنم و می دانم نباید به گذشته فکر کنم و باز هم به گذشته فکر می کنم.

...

دکتر گفت: نباید این قدر به گذشته فکر کنی.

گفتم: انگار یک چیزی را یک جایی در گذشته جا گذاشته ام.

 

 

 عنوان: احتمالا گم شده‌ام

نویسنده: سارا سالار

ناشر: چشمه

سال نشر: اول، 1387- چهارم: 1388

صفحه: 143 ص.

شمارگان: 10000 نسخه

موضوع: داستان‌های فارسی- قرن 14

قیمت: 35000 ریال

 

/ 3 نظر / 319 بازدید
mahsa

احتمالا این ادرس نشر چشمه نیست؟[چشمک] من با خواندن این کتاب یک جوری میشوم. انگار داره از یک درد مشترک صحبت میکنه. انگار کرختی اش را قبلا خودم یک جایی احساس کردم. به هر حال این قدر دوستش دارم که یک جلدش را با خودم اوردم امریکا راستش خیلی دلم می خواست ببینم برای این عنوان چه عکسی گذاشتی. قبل این که روی موضوعش کلیک کنم سعی کردم حدس بزننم چی ها می تونه تو تصویر باشه ولی دریغ از یک ایده کوچولو نقشه بهترین چیز وبود

ماهور

من ظاهری ،من واقعی! کتاب قشنگی بود.اذت بردم.

باران لاهیجی

خیلی وبتو دوست دارم خصوصا عکساتو فوق العاده است یه سالی هست وبتو می خونم البته طبیعیه کتابهایی که خونده باشم بیشتر برام جذاب باشه واقعا ایده وبت خیلی محشره تقریبا تک و خاصه البته می دونم خودت می دونی