کوری

 

ساعات، یکی یکی، می گذشت، بازداشت شدگان کور خوابشان برده بود. عده ای سر را زیر پتو کرده بودند، انگار مشتاق سیاهی بودند، سیاهی مطلق، تا شاید بتواند خورشیدهای تیره چشمهایشان را برای همیشه خاموش کند. چهل نفر خوابیده بودند یا مذبوحانه سعی داشتند بخوابند، عده ای در خواب آه می کشیدند و نجوا می کردند، شاید در خواب آنچه را خواب می دیدند می توانستند ببینند.

/ 2 نظر / 132 بازدید
مشق سکوت - رها

این کتاب رو یک هفته ای میشه که تموم کردم فوق العاده بود رذالت و کثیفی دنیامون رو به بهترین حالت ممکن به تصویر کشیده بود

eli

میدونستم حتمن کوری رو خوندین ! عکس جالبتری هم میشد بگیرید اما ایده هاتون راجعبه عکسها فوقولادست ! بینایی رو هم بخونین !