تهرانی‌ها

 

" من از میان درخت ها رد شدم. هوا تاریک بود، اما نور ماه باعث می شد همه چیزو به روشنی ببینم. بعد از این که لا به لای مردمی که دور تو جمع شده بودند رد شدم، دیدم تو روی زمین خوابیدی. لباست تیره بود. مشکی بود یا یه همچین چیزی. یه لباس بلند سرهم بود. خیلی بلند. اما روی لباست یه جاهایی خاکی شده بود. یه جاهایی هم گِلی شده بود و خشک شده بود. موهات خیلی بلند بود، تا کمرت می رسید. می دونم هیچ وقت موهات رو بلند نمی کنی. اما تو خواب موهات خیلی بلند بود. روی زمین دراز کشیده بودی و چشم هات بسته بود. من که رسیدم بالای سرت. "

من بقیه خواب بهمن را نشنیدم و به طرف دست شویی رفتم.

بهمن گفت: " ببخشید، نمی خواستم ناراحتت کنم. بقیه شو نمی گم."

همین طور که می رفتم گفتم: " نه. من اصلا به خواب اعتقاد ندارم. اتفاقا خیلی هم خواب قشنگیه. بقیه شو بگو، شاید بقیه بخوان بشنون."

همیشه به این فکر می کنم که چرا تا آن روز هیچ وقت موهایم را بلند نکرده بودم. آن روز وقتی به دست شویی رفتم، برای اولین بار بود که خودم را در آینه با موهای بلند تصور کردم. حس کردم که دوست دارم موهایم را بلند کنم.

( صفحه 65)

...

بعضی وقت ها به پاک کُنی که به گردنم می انداختم فکر می کنم. به هدیه ی بهمن. مثل بهمن بود. یک طرف نرم داشت و یک طرف زبر. من تا آن روز تنها سمت نرم را دیده بودم. طرف آبی رنگ و زبر جایی پنهان شده بود. جایی بود که ندیده بودم اش.

( صفحه 68)

...

عنوان: تهرانی ها ( چند داستان کوتاه)

نویسنده: داود رضائی

ناشر: نشر افراز

سال نشر: چاپ اول 1392

شمارگان: 1100 نسخه

شماره صفحه: 80 ص.

موضوع: داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14

قیمت: 48000 ریال

عنوان داستان ها: دختر مانتویی / عادت راهزنان قدیم / کت بارانی آبی و معروف تو / افعال کمکی / مترجم زیرنویس / حدود ساعت دوازده

/ 0 نظر / 125 بازدید