رقص با گربه ها

 

برای اینکه گربه ها به من شک نکنند، هر روز قبل از رفتن به بیرون، روحم را وارونه می پوشیدم. باید مراقب می بودم که نفهمند دنبال چه کسی می گردم و دلیلم برای یافتن او چیست. در سرزمین گربه ها نباید به چیزی دلبستگی پیدا کنی. اگر می فهمیدند به کسی علاقه داری، فورا قلبت را توقیف می کردند. شاید برای همین، ورود سگ به این سرزمین سخت تر بود چون هرگونه لبراز وفاداری عواقبی سخت به همراه داشت.
( صفحه 81)

...

" چرا گریه می کنی؟ "
دخترک گفت: " می خواهم اشک هایم را به مروارید تبدیل کنم. آرزویم داشتن یک گردنبند مروارید است."
ماهی گفت: " اگر این طوری صد سال دیگر هم اشک بریزی، دریا به تو مروارید نمی دهد. اگر می خواهی اشکت به مروارید بدل شود، باید عاشق باشی."
- " عاشق مروارید؟ "
- " نه! عاشق کسی که بتوانی از ته دل برایش گریه کنی."
- " اگر برای کسی گریه کنم، اشکم مروارید می شود؟ "
- " تا وقتی به امید مروارید باشی، باز هم نه! "
- " پس چرا برایش گریه کنم؟ چرا جوابم را نمی دهی؟ کجا می روی؟ "
- " هنوز نمی فهمی. اگر عاشق شوی، حاضری تمام گردنبند های مروارید دنیا را به او بدهی تا دلش را به دست آوری؛ هر چند که او هم آن را نمی گیرد."
( صفحه 71)

 ...

دکتر معتقد بود مفهوم زندگی برای مادر دارد رنگ می بازد و چیزی باید او را به زندگی برگرداند. پدر در حالی که به حرف های او گوش می کرد و سر تکان می داد، به فکر فرو رفته بود. می دانستم دارد به مفهوم زندگی فکر می کند.
پدر نگاهی معنادار به مادر انداخت و به سمت من آمد. گفت: " باید آماده سفر شویم."
پرسیدم: " کجا؟ "
پدر گفت: " باید برویم دنبال چیزی که مادر احتیاج دارد."
" دنبال چی؟ "
" نمی دانم. آن طور که دکتر گفت، مفهوم زندگی."
" از کجا باید پیدایش کنیم؟ "
" خودم هم نمی دانم."
( صفحه 36)

***

عنوان: رقص با گربه ها
نویسنده: مهرداد صدقی
ناشر: انتشارات سپیده باوران
سال نشر: چاپ اول 1393
شمارگان: 1100 نسخه
شماره صفحه: 104 ص.
موضوع: داستان های کوتاه فارسی - قرن 14
قیمت: 48000 ریال

 

/ 0 نظر / 163 بازدید