بر اوج صدایم

 

با هیجانی آرام،

چشمان کاغذی صبح را گشودم.

و بوی باروت را از خطوط مرزی احساس کردم.

هیچ خبری برای ما،

بعد از گذشت بیست سال،

طوفان و تند باد نیست.

دلیلی برای خوشدلی و شادمانی نداریم،

و هیچ برای آن که فریادش زنیم.

دریای تاریخ یاغی است.

ما،

در وسعتش،

از میان تهدید مهیب جنگ،

خواهیم گذشت.

همچون زورق هایی که امواج دریا را کنار می زنند.

/ 1 نظر / 64 بازدید
رضا اعرابي

من از ماياكوفسكي خوشم مياد ... يك خانم روس "مهربان شريف اوا" تا ديد من عاشقشم يك كتاب شعر روسيش رو بهم داد " وريميا پاتامو پرو لنينا روسكا .... :)