حالا یک کلاه آفتابی قرمز دارم

عنوان کتاب: حالا یک کلاه آفتابی قرمز دارم

نویسنده: عطیه راد

ناشر: چشمه

چاپ اول: 1390

شمارگان: 1500 نسخه

موضوع: داستان‌های کوتاه فارسی- قرن 14

قیمت: 28000 ریال

/ 8 نظر / 112 بازدید
نسرین قربانی

سلام عزیزم. چند صفحه بیشتر از این کتاب رو نتونستم بخونم.

میترا

قشنگ بود مرسی . یاد اون روزایی افتادم که هر هفته درکه می رفتیم .[قلب]

میم

از میان های و هوی و قهقه یکی در میان جـمع از روی شـاه نـامه می خواند:«شبی چون شب شبه روی شسته به قیر...» از آن طرف تِقِ شکستن انار می آید، چیک چیک شکستن تخمه و کُر کُر خوردن بادام و پسته از سمت دیگر. همه ساکت می شوند باز. نوبتی هم که باشد نوبت اصل کاری ست: هندوانه. حالا وقت آزمودن بخت هاست: هندوانه سرخ است یا...؟ چاقویی دل آن را پاره می کند. بخت با همه یار ست امشب: هندوانه سرخ است عین خون. و بعدش: باز دوباره سکوت. این بار چشم ها بسته است اما، لب ها می جنبد:«ای حافظ شیرازی تو محرم هر رازی/بر ما نظر اندازی...» انگار کل زمستان در گرو همان فال است:«سحرم دولت بیدار به بالین آورد/گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد» و بعد... . این شب تمام ناشدنی ست انگار. یلدای تان بلند و گرم و پر خنده.

ناهید

یکبار قبلا گفتم. اما دلم می خواد باز هم بگم. وبلاگتون را خیلی دوست دارم. خیلی با علاقه کارهای شما را دنبال می کنم. موفق و موید باشید

نسرین قربانی

سلام عزیزم یلدات مبارک. به امید یلداهای بهتر و پربارتر.

رویا

هروقت کتابو تموم کردی بگو چطور بود؟ بخونیم؟ نخونیم؟[سوال]