ماشین مرا بران

 

میساکی گفت: " می تونم یه چیزی ازتون بپرسم؟ "
کافوکو گفت: " بله، حتما. "
- تو چرا بازیگر شدی؟
- خب، چند تا از دخترهای هم کلاسی ام تو دانشگاه بهم پیشنهاد دادن عضو گروه تئاتر دانشجویی بشم. اون موقع خیلی از تئاتر خوشم نمی اومد. تجربه ی کوتاه بازی در دوران دبیرستان داشتم، اما اون قدر ها قوی نبودم که در سطح تیم دانشگاه باشم. به همین دلیل با این تصور که حالا برم ببینم چی می شه، وارد شدم. از این گذشته کمی هم علاقه داشتم با اون دخترا بپرم. پس از مدتی متوجه شدم که از بازیگری خیلی خوشم میاد. دوست داشتم در زمان اجرا تو نقشم فرو برم، یه آدم دیگه بشم، اما وقتی میام بیرون خودم باشم. خیلی برام لذت بخش بود.
- دوست داشتی یکی دیگه باشی؟
- تا جایی که دوباره بتونم به خودم برگردم، آره.
- تا حالا شده فکر کنی که به خودت برنگردی؟
( صفحه 59)

...

کافوکو گفت: " مشکلم اینه که ... یه بخش از وجود اون رو هیچ وقت نفهمیدم. حالا اون رفته و من تا روز مرگم دیگه نمی تونم به اون قضیه پی ببرم و دستم کوتاهه. مثل جعبه ای کوچک قفل شده و گم شده در اقیانوس بیکران. وقتی یادش می افتم، درد عمیقی میاد سراغم."
تاکاتسوکی لحظه ای ساکت بود و سپس گفت: " اما کافوکو، ما نباید انتظار داشته باشیم آدم ها رو تمام و کمال بشناسیم. حتی اگه عمیقا عاشق اون ها باشیم. "
- نمی دونم چه جوری توضیح بدم اما ... شاید تو زندگیم اون موقع یه نقطه ی کور داشتم.
تاکاتسوکی گفت: " نقطه ی کور؟ "
- شاید از یه اخلاق خیلی مهم ِ اون چشم پوشی کردم. چیزی که درست مقابل چشمانم بود و نمی تونستم درست ببینمش و دلیل اون رو درست تشخیص بدم.
" ما هیچ وقت نمی تونیم بفهمیم تو مغز زن ها چی می گذره. می تونیم؟ این تمام چیزیه که من می خوام بگم. و این توی همه ی زن ها صدق می کنه. به همین دلیل من فکر نمی کنم این نقطه ی کور رو فقط شما داشته باشید. ما همه با نقطه کورهامون زندگی می کنیم و من فکر می کنم نیازی نیست شما خودتون رو بی خودی قضاوت بکنید. "

( صفحه 72)



***


عنوان: ماشین مرا بران
نویسنده: هاروکی موراکامی
مترجم: مونا حسینی
ناشر: نشر قطره
سال نشر: چاپ اول 1394
شمارگان: 500 نسخه
شماره صفحه: 134 ص.
موضوع: داستان های ژاپنی - قرن 20 م.
قیمت: 80000 ریال

 

/ 0 نظر / 44 بازدید