دختری که می شناختم

 

شاید برای هر کسی دست کم یک شهر وجود دارد که دیر یا زود در آن با دختر مورد علاقه اش رو به رو شود. نمی دانم این خوب است یا بد که برای هیچ مردی - که عشقش را دیده - دوری یا نزدیکی آن شهر و سختی یا آسانی رفت و آمد به آن، اهمیتی ندارد. دختر آن جاست و تنها همین مهم است.
( صفحه 110)
...

عجیب این بود که همیشه از درز کردن رابطه مان به بیرون آپارتمان و سر درآوردن مردم از آن، هراس داشتم. شاید درباره ی همه چیز بیش از حد نگران بودم. شاید همیشه از این که تمام اتفاقات و چیزهای مشترک مان در حد یک رابطه ی عاشقانه ی سطحی تنزل کنند، متنفر بوده ام. نمی دانم. قبلا می دانستم، اما خیلی وقت پیش فراموشش کردم. مثل این که یک نفر مدام به همه جا سر بزند و تمام مدت کلیدی توی جیبش داشته باشد که هیچ قفلی را نتواند باز کند.
( صفحه 111)
...

- اصلا بگو ببینم، اون بالا چیه که این قدر برای دیدنش دست و پا می زنی؟
- چیز خاصی نیست.
نفس عمیقی کشیدم و ادامه دادم:
- فقط می خوام یه دقیقه برم طبقه ی دوم و یه نگاهی به تراس بندازم. یه دختری رو می شناختم که توی اون واحدی که تراس داره، زندگی می کرد.
- جدا؟ الان کجاس؟
- مرده.
- جدا؟ چه جوری مرد؟
- به ام گفتن توی یه کوره ی آدم سوزی، اونو خانواده شو سوزوندن.
( صفحه 126)



***

عنوان: دختری که می شناختم به همراه 7 داستان کوتاه دیگر
نویسنده: جی دی سالینجر
مترجم: علی شیعه علی
ناشر: انتشارات سبزان
سال نشر: چاپ اول 1387 - چاپ پنجم 1392
شمارگان: 500 نسخه
شماره صفحه: 184 ص.
موضوع: داستان های کوتاه آمریکایی- قرن 20 م.
قیمت: 75000 ریال

 

/ 0 نظر / 221 بازدید