نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

 

امشب پی بردم که وجود داری: بسان قطره ای از زندگی که از هیچ جاری شده باشد. با چشم باز در ظلمت محض دراز کشیده بودم که ناگهان در دل تاریکی جرقه ای از آگاهی و اطمینان درخشید: آری، تو آنجا بودی. وجود داشتی. گویی تیری به قلبم خورده بود. وقتی صدای نامرتب و پرهیاهوی ضربانش را بازشنیدم احساس کردم تا خرخره در گودال وحشتناکی از تردید و وحشت فرورفته ام. با تو حرف می زنم اما ترس آزاردهنه ای سراپایم را فرا گرفته است. و حالا در چهار دیواری این ترس زندانی شده ام و موجودیتم را گم کرده ام. سعی کن بفهمی: من از دیگران نمی ترسم. با دیگران کاری ندارم. از خدا هم نمی ترسم. به این حرفها اعتقادی ندارم. از درد هم نمی ترسم. ترس من از توست. از تو که سرنوشت وجودت را از هیچ ربود و به جدار بطن من چسباند. هر چند همیشه انتظارت را کشیده ام، هیچگاه آمادگی پذیرایی از تو را نداشته ام و همیشه این سوال وحشتناک برایم مطرح بوده است: نکند دوست نداشته باشی به دنیا بیایی و نخواهی زاده شوی؟

/ 7 نظر / 91 بازدید
هاله

این کتاب اوریانا مثل باقی کتابهایش خوب است . پر از حرف نو

جاکتابی

کتابی تکان‌دهنده و تلخ بود. به یاد دارم وقتی خواندمش -شاید 18سالم بود- تا چند هفته در خیالم با فالاچی صحبت می‌کردم! کتابی بود که مخاطب را میان بیم و امید مردد نگه می‌داشت. نویسنده و خبرنگار جسوری است فالاچی! حتما کتاب‌های دیگرش را خوانده‌اید؟!

مهدی

کتاب جالبیه من خودم هم اونو خوندم

تازه کار

همین الان میخوام شروع کنم بخونمش. تعریفشو زیاد شنیدم. امید.ارم بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم. راستی لی لی جان من به تازگی از طریق یکی از دوستام با وبلاگات آشنا شدم. خیلی خوش سلیقه ای. موج +ای رنگارنگی... [چشمک] خوشحالم که با وبلاگات آشنا شدم. [گل]

تازه کار

پی دی اف ش بود. ترجمه یغما گلرویی! آره کتاب خوبی بووود. بیشتر از 16 ص اولش خوشم اومد. اما بقیه شم خوب بود. میخواستم کتاب اگر خورشید بمیرد اورایانا رو بخونم. اما با اون نتونستم ارتباط برقرار کنم!! :| به نظرم خشک بود. ;)

یونا

این کتاب ترجمه قدیمی تری هم داره که اسم مترجمش یادم نیست.ترجمه ی یغما رو نخوندم.احتمالا از شاعرانگی های مترجمش نشانی هایی دارد.اگرخورشید بمیرد را سال ها پیش خوانده ام.ویک مرد را که تکان دهنده است.نمی دانم تجدید چاپ شده یانه.