هرگز رهایم مکن

 

" اون روز ناراحت بودین. داشتین من رو تماشا می کردین، و وقتی به خودم اومدم و چشمام رو باز کردم، دیدم شما دارین نگاهم می کنین و به گمونم داشتین گریه می کردین. در واقع، می دونم که گریه می کردین. نگام می کردین و اشک می ریختین. قضیه چی بود؟ "
" گریه می کردم چون وقتی وارد شدم، صدای آهنگ رو شنیدم. فکر کردم لابد یکی از اون دانش آموزای احمق اون آهنگ رو گذاشته. اما وقتی اومدم توی خوابگاهت، دیدم تنهایی، یه دختر بچه، که می رقصید. همون طور که گفتی، با چشمای بسته، غرق خودش، غرق یه آرزو و تمنا. رقصیدنت خیلی رقت انگیز بود. و موسیقی، آواز. یه جوری بود، پر از غم بود. "
گفتم: " اسم اون آهنگ، هرگز رهایم مکن بود. "
"آره، همین آهنگ بود. از اون موقع به بعد یکی دوبار دیگه ام شنیدمش. تو رادیو، تلویزیون. و هر بار یاد همون دختر بچه افتادم، که با خودش می رقصید. "
گفتم: " شما می گین درون بین نیستین. اما شاید اون روز بودین. شاید به همین خاطر وقتی من رو دیدین، گریه تون گرفت. چون آن آواز هر چی که بود، توی ذهنم، وقتی با خودم می رقصیدم، برداشت شخصی خودم رو داشتم، متوجهین، تو ذهنم تصور کرده بودم که آهنگ به زنی مربوطه که نمی تونسته بچه دار بشه. اما بعد صاحب یه بچه شده، و خیلی هم خوشحال شده، و بچه اش رو تنگ در آغوش کشیده، سر تا پا هراس از این که چیزی بچه اش رو ازش جدا کنه، و داره با خودش می گه، عزیزم، عزیزم، هرگز رهایم مکن. "
من با مادام حرف زده بودم، اما حس کردم تومی در کنارم پا به پا شد؛ پنداری لباس و تمام چیزهای پیرامونش بر آگاهی اش سنگینی می کرد. بعد مادام گفت: " خیلی جالبه. اما اون موقع هم مثل حالا درون بین نبودم. من به دلیلی کاملا متفاوت گریه می کردم. وقتی اون روز دیدم داری می رقصی، متوجه چیز دیگه ای شدم. من یه جهان جدید رو دیدم که داشت با سرعت از راه می رسید. علم زده تر، با کارایی بیش تر، آره. درمان های بیش تر برای بیماری های قدیمی. خیلی خوبه. اما یه جهان سنگدل و بی رحم. و یه دختر بچه رو دیدم، که چشماش رو سفت بسته بود، و جهان مهربان و قدیمی رو تنگ در آغوش کشیده بود، جهانی رو که ته قلبش می دونست باقی موندنی نیست و اون رو بغل کرده بود و التماس می کرد، تا اون جهان هرگز دوریش رو بر نتابه. من این رو دیدم. مسئله واقعا شخص شما یا کاری که می کردی نبود. اما دیدمت و قلبم شکست. و هرگز فراموشش نکردم. "


( صفحه 347-348)

 

***

 

عنوان: هرگز رهایم مکن

Never Let Me Go By Kazuo Ishiguro

نویسنده: کازوئو ایشی گورو

مترجم: سهیل سمی

ناشر: ققنوس

سال نشر: چاپ اول 1358- چاپ چهارم 1393

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 367 ص.

موضوع: داستان های انگلیسی - قرن 20 م.

قیمت: 150000 ریال

 

/ 0 نظر / 146 بازدید